eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻 معادلاتِ خاک، در برابر ارادهٔ افلاک حقیرند. •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 آقا... سینه‌ام از این هیاهویِ سنگین و داغ‌های پیاپی، کوره آتش است؛ اما می‌دانم این تاریکیِ وهم‌آلود، دردِ زایمانِ تاریخ است! و این قائله‌های نفس‌گیر، آخرین دست‌وپازدن‌های باطل در پیشگاهِ حقیقت؛ آقا، دلم برایت تنگ شده، اما چشمانم قطره‌ای برای سوگ نخواهند بارید، من اشک‌هایم را پس‌انداز کرده‌ام، چون امیدِ دارم که این شبِ سخت و تاریک، به فجرِ «ظهور» ختم خواهد شد. اشک‌های نریخته، بماند برای روزِ بزرگِ وصال... روزی که تو دوشادوشِ حضرتِ خورشید باز می‌گردی؛ آن روز، در آغوشِ پیروزی، تمامِ بغض‌های رسوب‌کرده، به سیلابِ اشکِ شوق بدل خواهد شد... پس تا آن صبحِ روشن، می‌ایستیم؛ خیره‌سرتر از صخره، امیدوارتر از بهار... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 باطل رفتنی ست و زمین، ارثیه ابدیِ مستضعفان. •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 مادرانِ ما، با یک دست گهواره می‌جنبانند و با دستِ دیگر، ستون‌های خیمهٔ استکبار را می‌لرزانند. مادرانِ ما، هاجرانِ زمان اند که در برهوتِ بی‌رحمِ دنیا، با زمزمِ شیرهٔ جانشان، اسماعیل‌هایی برای قربانگاهِ عشق می‌پرورند. ایستادگیِ امروز ما، ریشه در دامانِ پرصلابتِ این زنان دارد. "آهن" حریف "آهِ" مادران ما نمی‌شود، دودمانتان به باد خواهد رفت... •|🌌|• @bidelijat
وَيَنصُرَكَ ٱللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا و خدا تو را به نصرتى توانمندانه و شكست ناپذير يارى دهد (سوره فتح، آیه ٣)
✍🏻 ما با بُرشِ شمشیرِ «الله اکبر»، سینه‌ی شبِ تاریک را شکافتیم و خورشید انقلاب را از دل تاریکی بیرون کشیدیم. امروز نیز، با همان دمِ مسیحایی و با همان تکبیرهای برخاسته از عمق جان، حریم این معجزه را حفظ خواهیم کرد... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 مبادا به قدرت غُرّه شویم! مبادا چشمه‌سارِ زلالِ غیب را رها کنیم و به سرابِ اسبابِ مادی دل ببندیم! پرنده‌های آهنینِ ما، اگر ذکر «یا کرار» در سینه و توکل بر خدا در بال‌هایشان نباشد، پاره‌آهنی بیش نیستند! نکند که غرور در تنگنای حُنین گیرمان بندازد... ما در برابر عظمت و جبروتِ حق هیچیم؛ •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 چه آرایش عجیبی دارد این کارزار! کفر، تمامِ زره‌پوش‌هایش را به میدان آورده و استکبار با دندان‌های فولادین و چشمان آتشین، در شیپورِ وهم می‌دمد. در مقابل، سرزمینِ تنهایِ داغ دیده‌ای مردانه می‌جنگد که تمام فرماندهانش ترور شده‌اند... این کوه چگونه هنوز ایستاده است؟ این دژِ محاصره‌شده، با کدام تدبیرِ زمینی، هنوز خوابِ کفر را می‌آشوبد؟ وقتی تمامِ ستون‌های مادی به ظاهر فروریخته‌اند، سقفِ این خیمه بر کدام ستون استوار است؟ پرده‌های خاک را که از روی چشم کنار بزنی، می‌بینی که معادلاتِ این میدان را ژنرال‌های ستاره‌دار رقم نمی‌زنند! "او" می‌زند! پس پاهایت را در زمین میخکوب کن و به وعده‌ی صادقِ پروردگارت توکل کن که فجر، در چند قدمیِ تاریک‌ترین نقطه‌ی شب پنهان است... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 طوفان‌ها می‌گذرند، آنچه بر پیشانیِ تاریخ می‌ماند، پرچمِ درخشانِ "توحید" است. •|🌌|• @bidelijat
هنوزم حق با نسخهٔ قدیمیِ منه! بی‌خبری و دوری ترسناک تره... از دفترم در نیمهٔ مهر 1403
✍🏻 نگاه کن به صف‌آرایی کفر! به مترسکانِ خیمه‌شب‌بازیِ استکبار. به اهالیِ مردابِ متعفنِ «جزیره اپستین». آن‌ها که در لجنزارِ شهوات، فساد و تاریکیِ مطلقِ خود غرق‌اند. آن‌ها که کاخ‌هایشان، لانه‌ی عنکبوت است؛ ما به معادلاتِ مادیِ آن‌ها می‌خندیم. ایستادگی ما با چرتکه‌های دنیاپرستان جور درنمی‌آید. آتشِ نمرودی‌شان، به اذنِ پروردگار، برای ابراهیمیانِ زمان گلستان خواهد شد. ما سربازانِ سنت الهی هستیم؛ سنتی که فریاد می‌زند خون بر شمشیر، و ایمان بر کفر پیروز است... •|🌌|• @bidelijat
خیلی خب، فکر می‌کنید بعد از اینهمه چی باز اشک منو درآورد؟ انفجار؟ صدای جنگنده؟ دود؟ مرگ؟ ترس؟ آتیش؟ نه! باز اُردهای ناشتای آموزش و پرورش...! و سیستم‌های مسخره ترش. البته نه از روی غم، بلکه از روی حرص، از روی خشم، از روی عجز... دعام کنید برای من و البته همه‌ی معلمای بیچاره خدا کمک کنه می‌نویسم درباره اش!