✍🏻
چه آرایش عجیبی دارد این کارزار!
کفر، تمامِ زرهپوشهایش را به میدان آورده و استکبار با دندانهای فولادین و چشمان آتشین، در شیپورِ وهم میدمد.
در مقابل، سرزمینِ تنهایِ داغ دیدهای مردانه میجنگد که تمام فرماندهانش ترور شدهاند...
این کوه چگونه هنوز ایستاده است؟
این دژِ محاصرهشده، با کدام تدبیرِ زمینی، هنوز خوابِ کفر را میآشوبد؟
وقتی تمامِ ستونهای مادی به ظاهر فروریختهاند، سقفِ این خیمه بر کدام ستون استوار است؟
پردههای خاک را که از روی چشم کنار بزنی،
میبینی که معادلاتِ این میدان را ژنرالهای ستارهدار رقم نمیزنند!
"او" میزند!
پس پاهایت را در زمین میخکوب کن و به وعدهی صادقِ پروردگارت توکل کن که فجر، در چند قدمیِ تاریکترین نقطهی شب پنهان است...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
طوفانها میگذرند، آنچه بر پیشانیِ تاریخ میماند، پرچمِ درخشانِ "توحید" است.
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
هنوزم حق با نسخهٔ قدیمیِ منه!
بیخبری و دوری ترسناک تره...
از دفترم در نیمهٔ مهر 1403
#نوشته_بودم
#موقت
✍🏻
نگاه کن به صفآرایی کفر!
به مترسکانِ خیمهشببازیِ استکبار.
به اهالیِ مردابِ متعفنِ «جزیره اپستین».
آنها که در لجنزارِ شهوات، فساد و تاریکیِ مطلقِ خود غرقاند.
آنها که کاخهایشان، لانهی عنکبوت است؛
ما به معادلاتِ مادیِ آنها میخندیم.
ایستادگی ما با چرتکههای دنیاپرستان جور درنمیآید.
آتشِ نمرودیشان، به اذنِ پروردگار، برای ابراهیمیانِ زمان گلستان خواهد شد.
ما سربازانِ سنت الهی هستیم؛
سنتی که فریاد میزند خون بر شمشیر، و ایمان بر کفر پیروز است...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
خیلی خب،
فکر میکنید بعد از اینهمه
چی باز اشک منو درآورد؟
انفجار؟ صدای جنگنده؟ دود؟ مرگ؟ ترس؟ آتیش؟
نه!
باز اُردهای ناشتای آموزش و پرورش...!
و سیستمهای مسخره ترش.
البته نه از روی غم،
بلکه از روی حرص، از روی خشم، از روی عجز...
دعام کنید برای من و البته همهی معلمای بیچاره
خدا کمک کنه مینویسم درباره اش!
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
خیلی خب، فکر میکنید بعد از اینهمه چی باز اشک منو درآورد؟ انفجار؟ صدای جنگنده؟ دود؟ مرگ؟ ترس؟ آتیش؟
دی ماه که مدارس یک هفته مجازی شد،
به دلایلی که مقصرش اداره بود، دسترسی من به شاد قطع شد!
وقتی رفتم اداره،
و به (کارشناس مسئول آموزش ابتدایی منطقه...) گفتم: من نمیتونم درس بدم! یه روز دو روز نیستا! یک هفته است! چیکار کنم؟
فکر میکنید چی گفت؟
فرمودند: "به من چه؟"
و من درحالی که حقوقم هم قطع بود، با این پرسشِ بی پاسخ که "پس به کی چه؟" یک هفته با اکانت دختر همسایه، آفلاین درس دادم!
باز همون آدم! اومده چرت و پرت سر هم کرده و دستورالعمل خیالی ساخته برای روزهای آموزش مجازی پیشِ رو!
بماند که دوباره شاد دسترسی منو قطع کرده و اینبار دختر همسایه هم نیست!
هزار بار به بچههام سر کلاس گفتم: "هر کس هرجایی که هست باید بهترین خودش باشه!"
و توضیح دادم: اگر مادری، بهترین باش؛ اگر آرایشگری، بهترین باش؛ ... اگر دانش آموزی، بهترین باش!
بهترین یعنی چی؟
یعنی در انجام وظایفی که نقشت به عهده ات گذاشته تمام تلاشت رو بکن، با توجه به توان و شرایطت بهترین عملکردی که میتونی رو داشته باش...
و حالا، تو این شرایط که جنگه، خیلی ها آسیب دیدن، فرار کردن، ترسیدن و...
چیزی که خودم فکر میکردم درسته این بود که باید بهترینِ خودمون در نقشی که داریم باشیم!
از نیروی نظامی که باید بهترین خودش باشه در مقابلهٔ نظامی،
تا نانوا که باید بهترینِ خودش باشه در تامین نیاز مردم!
و مردم عادی که امروز نقشِ مجاهد در خیابان دارن و اوناهم بهترین خودشون باشن...
مگه میشه زندگی رو متوقف کرد؟
مگه میشه!
پس به نظرم اگر آموزش مجازی از سر گرفته بشه، باید بهترین مدلی که میشه باشه!
حالا اینکه بهترین مدلِ آموزشِ امروز چیه،
چیزیه که من معلم میدونم؛
توضیح و تفصیل زیاد داره از بحثم خارجه،
قطعا با روزای عادی فرق داره اما معناش هیچوقت توقف نیست!
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
هزار بار به بچههام سر کلاس گفتم: "هر کس هرجایی که هست باید بهترین خودش باشه!" و توضیح دادم: اگر ماد
دیروز اما چیزای عجیبی دیدم و شنیدم!
بعد از نزدیک به یک هفته تعطیلی،
برنامهای که تدوین شده بود، شبیه جوک بود!
از تناقض گوییهای عجیب مدیر و مسئول که بگذریم...
توی جلسه ای که برای تبیین گذاشتند، متوجه شدم که رسیدن به کلمهٔ "وحدت رویه" ! با این علت که "شرایط آموزگاران، دانش آموزان و خانواده ها پایدار و یکسان نیست!"
خب کدام عاقلی در شرایطی که واحد نیست، وحدت رویه رو توصیه میکنه؟
و اما "رویه"
خلاصهٔ جلسه رو میگم خدمتتون:
فرمودند درس حالا خیلی هم مهم نیست، فقط احوال بپرسید! البته بدون درس دادن هم نمیشود که، یکمی هم درس بدهید! در نیم ساعت که نمیشود درس داد، پس آفلاین بارگزاری کنید، اینترنت ها اما ناپایدار است، فیلم آپلود نکنید!
شرایط بچه ها طوری نیست که بتوانند با هم در یک زمان حاضر شوند، پس گفتگوی صوتی بگذارید! [که نیازه همه همون لحظه باشن!]
شرایط آموزگاران طوری نیست که بتوانند همه در یک ساعت خاص کلاس را شروع کنند، پس فقط از فلان ساعت تا فلان ساعت کلاس داشته باشید!
چیزی اجباری نیست، معلم ها مختارند، اما بازرسان در گروه ها حضور خواهند داشت تا این "وحدت رویه" را ببینند...
به خدا روحم دیگه نمیکشه ادامه بدم بقیه حرفا رو!
وقتی اونایی که "بهشون ربطی نداره" میشن تصمیم گیرنده؛ از این بهتر نميشه؛
پ.ن: ضمنا بعد از این جلسه مضحک مجدد تمام صحبت ها نقض شد، اصلاحیه خورد و گفتن روال عادی کلاس مجازی رو داشته باشید!
اما با برنامهٔ پیشنهادی که ما میگیم! (ساعت و درس مشخص)
این آفت "مدیریت متمرکز" که به جون آموزش و پرورش افتاده _که البته زیر بارش نمیره و معتقده که نیست_ باعث این حال و روز شده...!
به نظر من هم آرامش خاطر و خیالِ دانش آموز مهم تره!
اما این تعطیلی و آشفتگی که راهش نیست...
راهش "درک کردنه" !
و اتفاقا ادامهٔ پر قدرت برنامههای آموزشی، کلاس ها و... باعث میشه کم تر دل بچه ها بلرزه که (وای مگه چیشده که حالا مدارس هم درس نمیدن!) این توقف، ترسِ آخر الزمان شدن میده به بچه ها!
و البته هنر معلمه که بدونه چی بگه، چقدر بگه، چطور بگه، چه تکلیفی بده و... که هم کلاسش برگزار شده باشه، هم حال بچه ها رو پرسیده باشه، هم اونایی که شرایطش رو ندارن عقب نمونن و راه جبران داشته باشن...
اما حیف که روش حساب نمیشه
و بی تدبیر ها براش نسخه می پیچن...
و آخرین بحثم...
این خطاب به مسئولینِ آموزش و پرورشِ نظامه!
بابا حالیتون هست که تو چه شرایطی هستیم؟
انگار نمیدونید معلم یعنی چی؟
"معلم" نفوذی شما تو خانواده هاست!
البته شاید این اصطلاح خوبی نباشه اما يعنی چی؟
خانواده ای که اخبار نمیبینه، ایتا نمی خونه، تو باغِ شما نیست و تو باغ خودش هم شمارو راه نمیده، به معلمی وصله که تو سیستم شماست! و حرفِ اونو میشنوه!
ریشه ای که ساختار آموزش و پرورش به صورت مویرگی در کل کشور داره هیچ نهاد دیگه ای نداره!
باید بذاری رو چشات معلمات رو...
حیف.
حوصله ام نمیشه دیگه توضیح بدم..