eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
احتمالا این موضوع رو خیلی‌ها نپذیرن! اما من به جد معتقدم که "مدل" آموزش‌ِ مجازی، بسیار موثرتر و مفیدتره. -قبلش دقت کنید که من دارم درباره‌ی "آموزش‌" صحبت میکنم و نه "پرورش"، پس تمام فایده‌هاش، همه و همه میتونه به خاطر حتی تنها یک مزیت حضوری بودن، به حاشیه بره.- از نظر هزینه‌های مالی، نیروی انسانی، فضا، زمان و... میشه کلی از برتری‌هایی که آموزش مجازی داره رو توضیح داد. اما من مشخصا می‌خوام درباره‌ی مزیتِ شخصی سازی شدن آموزش حرف بزنم. وقتی آموزش مجازی باشه، همه، با هر تفاوتی میتونن ازش استفاده کنن. هرکس متناسب با زمان و شرایط زندگیش، توان و قوت ذهنیش آموزش می‌بینه، در حالی که به بینهایت منبع دسترسی داره... و این مدل آموزش که متناسب با "فرد" تنظیم میشه، موثرترین مدله، چیزی که در کلاس‌های کلاسیک(!) تقریبا محاله! اما! اینا همش به یک شرط محقق میشه، "مسئولِ یادگیریِ خود بودن" و خب، همین که آدم زورش به خودش برسه، جهادِ اکبره! البته... باید اضافه کنم که محتوایی که در حال حاضر برای مدارس تنظیم شده، متناسب با تدریس در کلاس‌های حضوری بوده، از نظر مدل نگارش، حجم و نسبتش با زمان. و گنجوندش برای بازه زمانی طولانی در کلاس‌های مجازی، کار سختیه. و معلم‌ها دارن به خون دل این کار سخت رو انجام میدن. ... ... سردرد و خستگی مانع میشه از نوشتن... تهش این‌که، قانون دنیا و انتخاب طبیعت(!) این بوده همیشه اونایی باقی‌ می‌مونن که با شرایط و محیط سازگار میشن؛ در آینده (چه دور، چه نزدیک)، هیچکس، هرگز، به کسایی که امروز فقط بهانه‌ می‌گیرن، حق نمیده‌.
امروز، مثلِ همیشه نبود. در خطِ کندرو می‌راندم، با فلاشر روشن(!) و جاده، مثل موجِ گیجی زیر پلک‌هایم می‌خزید؛ چندبار خواستم کنار بزنم و بخوابم، یا اصلاً برگردم خانه. نمی‌فهمیدم چه شده، ولی بدنم انگار از درون فرو ریخته بود! دستِ آخر بدون آنکه برای سوال «چه‌شده؟» جوابی داشته باشم، برگشتم. حالا اما دارم، چون چشم‌هایِ از همیشه بیشتر گود‌افتاده‌ام توی تقویم، اولِ اردیبهشت را دیده‌اند؛ پ.ن : عکس‌های پیوست‌ شده، از مجموعه‌ی جزئیاتِ دوست‌داشتنیِ بزرگوار (ماشینم) هستن.
✍🏻 "کفر" ماتش برده! ضربت زده بود که بپراکند، اما خون، چسبِ انسجامِ این قوم شد...! •|🌌|• @bidelijat
هر چه "دشمن" در "دشمنی" مصمم‌‌تر می‌شود، "نَفهم"ها بر "نفهمی" بیشتر پافشاری می‌کنند.
✍🏻 «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ، وَمُدَّتِ الْأَعْنَاقُ، وَشُخِصَتِ الْأَبْصَارُ، وَنُقِلَتِ الْأَقْدَامُ...» بارخدایا! به سوی تو است که این دل‌ها پر کشیده، گردن‌ها برآمده، چشم‌ها گرد مانده، گام‌ها در راه و اندام‌ها نزار شده است... 📚 از •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ، وَمُدَّتِ الْأَعْنَاقُ، وَشُخِصَتِ الْأَبْصَارُ، وَنُقِ
✍🏻 خدایا! ما را ببین... چشم‌هایمان اگر این‌گونه گرد و خیره مانده، مرعوبِ نعره‌های توخالی یا هیبتِ پوشالی لشکرِ رو‌به رو نیست. ما مبهوتِ جلالِ توایم که چگونه تار عنکبوتِ تدبیرشان را به طوفان می‌سپاری؛ ببین که پرنده‌ی بی‌قراریِ دل‌هایمان از خاکریزِ سینه‌ها پر کشیده و در حریمِ اراده‌ی تو اردو زده‌؛ و نگاه کن که گردن‌هایمان، مثلِ لجاجت آفتاب‌گردان‌ها در تاریک‌ترین لحظاتِ شب، برافراشته و کشیده‌ است، تا از پسِ این غبارِ متراکمِ وهم، طلوعِ مشیتِ تو را رصد کنیم؛ و گام‌های‌ خسته‌ و پاهای تاول‌ زده‌‌مان را بنگر که به تمنای وصلِ تو در این سنگلاخِ جنون پیش می‌روند... استخوان‌های شکسته و بدنِ بی‌جانِ ما کاره‌ای نیستند، "یقین"، گوشت و پوستِ اضافه‌ی تمامِ توهمات را تراشیده، تو، خود در میدانی... و تو، در حدود هیچ حصاری محدود نیستی! •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امضای خدا پایِ تمامِ معادلاتِ این میدان است؛ باورش کنید یا نکنید.
✍🏻 ژنرال‌های شکم‌باره و آهن‌پوشِ دشمن که به برقِ سلاح‌های عاریتی و قطرِ زره‌هایشان غره‌اند، هرگز هندسه‌ی نبردی که فرمانده‌اش تویی را نخواهند فهمید... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 «اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَكْنُونُ الشَّنَآنِ، وَفَاضَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَانِ...» بارخدایا! سرانجام آن کینه‌های درونی چهره نمود و دیگ‌ آن کینه‌ها به جوشش آمده... 📚 از •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 «اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَكْنُونُ الشَّنَآنِ، وَفَاضَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَانِ...» بارخدایا! سرا
✍🏻 خدایا، ای محبوبِ پرده‌درِ من! تو، پیشِ چشمِ جهان، نقاب از چهره‌ی آن‌ها که سال‌ها عفونتِ تفرعن را در حریرِ فریبِ واژه‌هایِ پوچ‌ می‌پیچیدند، انداختی! آنها که سینه‌های تاریکشان از فرطِ غیظ و استیصال به جوش آمده، اما درنیافته‌اند که سرریزِ دیگِ کین، پیش از آنکه حریف را بسوزاند، شعله‌ی اجاقِ حیاتِ خودش را کور خواهد کرد...! خدایا، ای محبوبِ پرده‌درِ من! برای مایِ ایستاده در خنکای خیمه‌ی یقینِ تو، عریانیِ این خشم یک بشارتِ شکوهمند است، اذنِ این تقابلِ شفاف را بر ما ببخش...! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 نبردِ رو در رو با افعیِ بیرون‌خزیده از لانه، هزار بار گواراتر از مدارا با زهرِ پنهان در آستین است! •|🌌|• @bidelijat