بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ، وَمُدَّتِ الْأَعْنَاقُ، وَشُخِصَتِ الْأَبْصَارُ، وَنُقِ
✍🏻
خدایا! ما را ببین...
چشمهایمان اگر اینگونه گرد و خیره مانده، مرعوبِ نعرههای توخالی یا هیبتِ پوشالی لشکرِ روبه رو نیست.
ما مبهوتِ جلالِ توایم که چگونه تار عنکبوتِ تدبیرشان را به طوفان میسپاری؛
ببین که پرندهی بیقراریِ دلهایمان از خاکریزِ سینهها پر کشیده و در حریمِ ارادهی تو اردو زده؛
و نگاه کن که گردنهایمان،
مثلِ لجاجت آفتابگردانها در تاریکترین لحظاتِ شب، برافراشته و کشیده است، تا از پسِ این غبارِ متراکمِ وهم، طلوعِ مشیتِ تو را رصد کنیم؛
و گامهای خسته و پاهای تاول زدهمان را بنگر که به تمنای وصلِ تو در این سنگلاخِ جنون پیش میروند...
استخوانهای شکسته و بدنِ بیجانِ ما کارهای نیستند، "یقین"، گوشت و پوستِ اضافهی تمامِ توهمات را تراشیده،
تو، خود در میدانی...
و تو، در حدود هیچ حصاری محدود نیستی!
#فرار
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امضای خدا پایِ تمامِ معادلاتِ این میدان است؛ باورش کنید یا نکنید.
✍🏻
ژنرالهای شکمباره و آهنپوشِ دشمن که به برقِ سلاحهای عاریتی و قطرِ زرههایشان غرهاند، هرگز هندسهی نبردی که فرماندهاش تویی را نخواهند فهمید...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
«اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَكْنُونُ الشَّنَآنِ، وَفَاضَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَانِ...»
بارخدایا! سرانجام آن کینههای درونی چهره نمود و دیگ آن کینهها به جوشش آمده...
📚 از #نهجالبلاغه
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 «اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَكْنُونُ الشَّنَآنِ، وَفَاضَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَانِ...» بارخدایا! سرا
✍🏻
خدایا، ای محبوبِ پردهدرِ من!
تو، پیشِ چشمِ جهان،
نقاب از چهرهی آنها که سالها عفونتِ تفرعن را در حریرِ فریبِ واژههایِ پوچ میپیچیدند، انداختی!
آنها که سینههای تاریکشان از فرطِ غیظ و استیصال به جوش آمده، اما درنیافتهاند که سرریزِ دیگِ کین، پیش از آنکه حریف را بسوزاند، شعلهی اجاقِ حیاتِ خودش را کور خواهد کرد...!
خدایا، ای محبوبِ پردهدرِ من!
برای مایِ ایستاده در خنکای خیمهی یقینِ تو، عریانیِ این خشم یک بشارتِ شکوهمند است،
اذنِ این تقابلِ شفاف را بر ما ببخش...!
#فرار
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
نبردِ رو در رو با افعیِ بیرونخزیده از لانه، هزار بار گواراتر از مدارا با زهرِ پنهان در آستین است!
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
عزیزم یه شعر برام خوند که با اندکی تغییر و تلخیص میشه این: "من درخت توت نیستم که جلو هرکسی تعظیم کنم
عزیزم میگه: "فقط نفس مونده که اونم دیگه نمیاد"
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
عزیزم میگه: "فقط نفس مونده که اونم دیگه نمیاد"
عزیزم ترکی صحبت میکنه،
و من امروز که دقت کردم فهمیدم به جای "عصبانی شدم"، به ترکی میگه: "چشمام آتیش گرفت"
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
عزیزم ترکی صحبت میکنه، و من امروز که دقت کردم فهمیدم به جای "عصبانی شدم"، به ترکی میگه: "چشمام آتی
و البته اینرو هم فهمیدم که در ترکی به جای "قسم خوردن" "قسم مینوشن"؛ (:
✍🏻
«اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا، وَكَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَتَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا...»
بارخدایا! از غیبت پیامبرمان، بسیاری دشمنانمان و پراکندگی گرایشهامان به درگاه تو شکوه میکنیم...
📚 از #نهجالبلاغه
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا، وَكَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَتَشَتُّتَ أَهْو
✍🏻
خدایا،
ای یگانه نقطهی پرگار در این دورانِ سرگیجه!
ما از یتیمی گلایه داریم، و از جایِ خالیِ خورشید، از گستاخی سایهها و ازدحامِ تاریکی، و از فراوانیِ دشمنی؛
ما امروز، بغضِ فروخوردهی قرنها را پیشِ تو آوردهایم...!
خدایا، میترسیم...
میترسیم که پشت به چراغ،
سایهی خود را قبله کنیم!
و میترسیم که به جایِ زیرِ بیرقِ تو،
دور پرچمِ سلیقههایمان حلقه بزنیم!
از تشتّتِ هوسهایمان به تو پناه میآوریم،
و از "غیبتِ خودمان" در صفِ یاران او،
به تو شکایت میکنیم...
خدایا!
با سرانگشتانِ پرمهرت،
از تار و پودِ ارادههای پراکندهی ما
ریسمانی ناگسستنی بباف
که دستها را یکی کند
و پاها را هم مسیر،
تا به "او" گره بخوریم
و برای "تو" بجنگیم...
#فرار
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
فرفرهها، تابِ سکون ندارند، عادتشان بیقراریست... مثل من، مثل ما، مثل همه! که مشتاق و آمادهٔ حرکتیم،
امروز،
فرفرهها میچرخیدند،
بچهها میخندیدند،
و باد،
یادِ آن نامهای ماندگار را در هوای شهر پخش میکرد...
#جنون
پ.ن همهی اسمهایی که برام فرستادید، نوشتم...
اما متاسفانه محدودیتهای عالم ماده باعث شد از تعداد محدودیش عکس داشته باشم.