eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
7 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 «اللَّهُمَّ إِلَيْكَ أَفْضَتِ الْقُلُوبُ، وَمُدَّتِ الْأَعْنَاقُ، وَشُخِصَتِ الْأَبْصَارُ، وَنُقِ
✍🏻 خدایا! ما را ببین... چشم‌هایمان اگر این‌گونه گرد و خیره مانده، مرعوبِ نعره‌های توخالی یا هیبتِ پوشالی لشکرِ رو‌به رو نیست. ما مبهوتِ جلالِ توایم که چگونه تار عنکبوتِ تدبیرشان را به طوفان می‌سپاری؛ ببین که پرنده‌ی بی‌قراریِ دل‌هایمان از خاکریزِ سینه‌ها پر کشیده و در حریمِ اراده‌ی تو اردو زده‌؛ و نگاه کن که گردن‌هایمان، مثلِ لجاجت آفتاب‌گردان‌ها در تاریک‌ترین لحظاتِ شب، برافراشته و کشیده‌ است، تا از پسِ این غبارِ متراکمِ وهم، طلوعِ مشیتِ تو را رصد کنیم؛ و گام‌های‌ خسته‌ و پاهای تاول‌ زده‌‌مان را بنگر که به تمنای وصلِ تو در این سنگلاخِ جنون پیش می‌روند... استخوان‌های شکسته و بدنِ بی‌جانِ ما کاره‌ای نیستند، "یقین"، گوشت و پوستِ اضافه‌ی تمامِ توهمات را تراشیده، تو، خود در میدانی... و تو، در حدود هیچ حصاری محدود نیستی! •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امضای خدا پایِ تمامِ معادلاتِ این میدان است؛ باورش کنید یا نکنید.
✍🏻 ژنرال‌های شکم‌باره و آهن‌پوشِ دشمن که به برقِ سلاح‌های عاریتی و قطرِ زره‌هایشان غره‌اند، هرگز هندسه‌ی نبردی که فرمانده‌اش تویی را نخواهند فهمید... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 «اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَكْنُونُ الشَّنَآنِ، وَفَاضَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَانِ...» بارخدایا! سرانجام آن کینه‌های درونی چهره نمود و دیگ‌ آن کینه‌ها به جوشش آمده... 📚 از •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 «اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَكْنُونُ الشَّنَآنِ، وَفَاضَتْ مَرَاجِلُ الْأَضْغَانِ...» بارخدایا! سرا
✍🏻 خدایا، ای محبوبِ پرده‌درِ من! تو، پیشِ چشمِ جهان، نقاب از چهره‌ی آن‌ها که سال‌ها عفونتِ تفرعن را در حریرِ فریبِ واژه‌هایِ پوچ‌ می‌پیچیدند، انداختی! آنها که سینه‌های تاریکشان از فرطِ غیظ و استیصال به جوش آمده، اما درنیافته‌اند که سرریزِ دیگِ کین، پیش از آنکه حریف را بسوزاند، شعله‌ی اجاقِ حیاتِ خودش را کور خواهد کرد...! خدایا، ای محبوبِ پرده‌درِ من! برای مایِ ایستاده در خنکای خیمه‌ی یقینِ تو، عریانیِ این خشم یک بشارتِ شکوهمند است، اذنِ این تقابلِ شفاف را بر ما ببخش...! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 نبردِ رو در رو با افعیِ بیرون‌خزیده از لانه، هزار بار گواراتر از مدارا با زهرِ پنهان در آستین است! •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
عزیزم میگه: "فقط نفس مونده که اونم دیگه نمیاد"
عزیزم ترکی صحبت می‌کنه، و من امروز که دقت کردم فهمیدم به جای "عصبانی شدم"، به ترکی میگه: "چشمام آتیش گرفت"
✍🏻 «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا، وَكَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَتَشَتُّتَ أَهْوَائِنَا...» بارخدایا! از غیبت پیامبرمان، بسیاری دشمنانمان و پراکندگی گرایش‌هامان به درگاه تو شکوه می‌کنیم... 📚 از •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 «اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا، وَكَثْرَةَ عَدُوِّنَا، وَتَشَتُّتَ أَهْو
✍🏻 خدایا، ای یگانه نقطه‌ی پرگار در این دورانِ سرگیجه! ما از یتیمی گلایه داریم، و از جایِ خالیِ خورشید، از گستاخی سایه‌ها و ازدحامِ تاریکی، و از فراوانیِ دشمنی؛ ما امروز، بغضِ فروخورده‌ی قرن‌ها را پیشِ تو آورده‌ایم...! خدایا، می‌ترسیم... می‌ترسیم که پشت به چراغ، سایه‌‌ی خود را قبله کنیم! و می‌ترسیم که‌ به جایِ زیرِ بیرقِ تو، دور پرچمِ سلیقه‌‌هایمان حلقه بزنیم! از تشتّتِ هوس‌هایمان به تو پناه می‌آوریم، و از "غیبتِ خودمان" در صفِ یاران او، به تو شکایت می‌کنیم‌‌... خدایا! با سرانگشتانِ پرمهرت، از تار و پودِ اراده‌های پراکنده‌ی ما ریسمانی ناگسستنی بباف که دست‌ها را یکی کند و پاها را هم‌ مسیر، تا به "او" گره بخوریم و برای "تو" بجنگیم... •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
فرفره‌ها، تابِ سکون ندارند، عادتشان بی‌قراریست... مثل من، مثل ما، مثل همه! که مشتاق و آمادهٔ حرکتیم،
امروز، فرفره‌ها می‌چرخیدند، بچه‌ها می‌خندیدند، و باد، یادِ آن نام‌های ماندگار را در هوای شهر پخش می‌کرد... پ.ن همه‌ی اسم‌هایی که برام فرستادید، نوشتم... اما متاسفانه محدودیت‌های عالم ماده باعث شد از تعداد محدودیش عکس داشته باشم.