✍🏻
انگار منو می #گفت :
« کسی اگر دست میبرد میان قفسهٔ سینهاش، حتم دارم دستش میسوخت. گر میگرفت. »
#پرستو_علی_عسگرنجاد
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#برید_بگید_به_آدما!
که «من» هر لحظهاش بیمِ انفجار است...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 خوبم؛ شبیه قایقی پیر در خشکی که میداند دیگر به آب نمیاُفتد... #سعید_فلاحی •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
خوبم؛
شبیه کاسِتی
که سالهاست
آواز عشقش،
در پس خاطرهها جا مانده...
#سعید_فلاحی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه یه زن رو مینویسم
که از دلتنگی پیر شده
آلزایمر گرفته!
حتی خودشم یادش نمیاد،
تو دیر بهش میرسی، خیلی دیر...
وقتی موهاش، همونا که بوسیده بودی، سفید شدن!
وقتی دستاش، همونا که بوسیده بودی، چروک شدن!
وقتی چشماش، همونا که بوسیده بودی، ضعیف شدن!
اما وقتی میرسی،
تو رو یادش میاد...!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#پیام_ناشناس
- کجا قراره بری ؟
+ شاید اینبار باید برگردم!
به همونجا که ازش اومدم،
به خودم...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه یه جوجه رو مینویسم
که پرواز بلد نیست
ولی تو آغوش یه عقاب، میره و آسمون رو میبینه،
جوجهای که نمیتونه بپره ولی دلش زمینو نمیخواد،
هوایی شده...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
میخواست دعا کنه
می #گفت :
« خدایا، بغلم کن »
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه یه اتاق شیشهای رو مینویسم
که نقطه پایان یه رودخونه شده و برای تحمل حجم آبی که توش سرازیر میشه،
فقط یه چاره داره،
شکستن...!
•|🌌|• @bidelijat