✍🏻
#پیام_ناشناس
- کجا قراره بری ؟
+ شاید اینبار باید برگردم!
به همونجا که ازش اومدم،
به خودم...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه یه جوجه رو مینویسم
که پرواز بلد نیست
ولی تو آغوش یه عقاب، میره و آسمون رو میبینه،
جوجهای که نمیتونه بپره ولی دلش زمینو نمیخواد،
هوایی شده...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
میخواست دعا کنه
می #گفت :
« خدایا، بغلم کن »
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه یه اتاق شیشهای رو مینویسم
که نقطه پایان یه رودخونه شده و برای تحمل حجم آبی که توش سرازیر میشه،
فقط یه چاره داره،
شکستن...!
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#برید_بگید_به_آدما!
که «من» ظریفتر از شکستن بود!...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
اسم عشقمون رو گذاشته بود دوست داشتنِ زخمی!
میگفت باید بیشتر مراقب این احساس بود،
باید پانسمانش کرد،
باید مدارا کرد باهاش!
میگفت سهم ما از درد و رنج ظرف عشق بیشتره...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#پیام_ناشناس
- خوبه آدم کسی رو داشته باشه که بتونه بخوندش
+ مرا بخوان با تمام آنچه که از من به یاد داری
خوبی، بدی
وارث خوبی هایم باش اگر چه ناچیز است
و بدی هایم را ببخش
اگر چه بسیار...
#پیام_مجاوری_مقدم
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه یه دختر کوچولوی عاشق رو مینویسم،
که رسم عشق رو بلد نبود
ولی دل باخت
عاشقی رو یاد نداشت،
اما سوخت، سخت سوخت...
سوخت از دوری...
سوخت از هجر...
سوخت تا یاد بگیره...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
بیتاب وصال است دل
اما چه توان کرد؟
#بیدل_دهلوی
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
یه روز #قصه پیراهنی رو مینویسم
که از خورشید امانت گرفتم،
پیراهنی که رنگ شبه،
پر ستاره...
میشه باهاش آسمون رو پوشید!
میشه تو شبِ دریاش غرق شد...
•|🌌|• @bidelijat