انجمن بیکاران کتابخون
حالا که دلکانو و یارانش به غرب آفریقا رسیده بودن، دیگه ترسی از برخورد با پرتغالیها نداشتند، چون بقی
دلکانو و یارانش بالاخره به اسپانیا رسیدند و پادشاه فیلیپ به دلکانو لقب دریاسالار رو داد و گفت این لقب رو بهش نداده چون تونستند کرهی زمین رو دور بزنند، بلکه طبق اعلامیهی پاپ دریانوردان اسپانیا میتونند هرچقدر میخوان به سمت غرب پیشروی کنن، پس با این حساب، حالا کل کرهی زمین متعلق به اسپانیاست =)
برگردیم به وقتی که ماژلان روی اقیانوس آرام به دنبال ادویه بود. همزمان با اون، دولت اسپانیا تلاش میکرد سرزمینی که کلمب کشف کرده بود رو گسترش بده. فرناندو کورتس که یک ثروتمند اسپانیایی بود با چندصد سرباز و مقداری توپ جنگی یک امپراتوری کهن، یعنی مکزیک رو از روی زمین محو کرد. اون همچنین در فتح کوبا نقش داشت و اونجا زمین داشت، اما الان به دنبال طلا بود نه کشاورزی، پس به سمت آمریکای مرکزی قدم گذاشت.
انجمن بیکاران کتابخون
دلکانو و یارانش بالاخره به اسپانیا رسیدند و پادشاه فیلیپ به دلکانو لقب دریاسالار رو داد و گفت این لق
اون با قبیلهای سرخپوست برای اولین بار دیدار میکنه و رئیس قبیله خودش رو تابع امپراتور بزرگ، موتک زوما امپراتور آزتکها معرفی میکنه. چندی بعد نماینگان امپراتوز زوما به اردوگاه کورتس اومدند و هدایای ارزشمندی آوردن، زوما پیغام داده بود که از شنیدن نام پادشاه اسپانیا خوشحال است، ام شخص بیگانه نباید زحمت ملاقات خود را به او بدهد.
اما اون به این مسئله اهمیتی نداد، چیزی که براش مهم بود یکی از هدایا بود، یک کلاهخود انباشته از طلا. پس دوباره به سمت دریا رفت تا به پایتخت آزتکها نزدیک بشه. بعد از رسیدن به اونجا به افرادش دستور داد کشتی هارو آتش بزنند و حالا تنها راه زنده موندنشون، نابودی امپراتوری آزتک بود.
#History_Time
حالا میخوام کمی از آزتکها و موتک زومای دوم بگم.
موتک زومای دوم از سال 1502 م. فرمانروای آزتکها بود. نهمین پادشاه این سرزمین که بسیار قلمروش رو گسترش داده بود. پادشاهی مقتدر اما در عذاب از عقاید خرافی. یکی از این خرافهها افسانۀ «خداوند باد شرق» بود. مردی سفیدپوست و غولپیکر با ریشی بلند و انبوه که از دریاهای شرقی به سرزمین آزتکها (مکزیک امروزی) اومد و بهشون کشاورزی، ساختن خانه و ابزار فلزی رو آموخته. در افسانه اومده که این مرد یک بار دیگر بازخواهد گشت و بر این مردمان حکومت خواهد کرد. ریش بلند بزرگترین نشونه اش بوده چون بیشتر سرخپوستها ریش نداشتند.
زوما وقتی شنید سفیدپوستها با کشتی از مشرق به سرزمینش روانه شدند فکرکرد افسانهی خدای سفید داره به حقیقت میپیونده و مقاومت کردن دربرابر اونها فایدهای نداره.
بهرحال سرخپوستها به سمت اسپانیاییها تاختند اما حضور توپ جنگی و چند رأس اسب اونهارو ترسوند و فرار کردند. پس زوما از کورتس پذیرایی کرد و بهشون هدایایی داد و از افسانه بهش گفت و گفت که تسلیم فرمانروای اسپانیا میشه و تمام اموالش زین پس به اونها تعلق داره.
انجمن بیکاران کتابخون
حالا میخوام کمی از آزتکها و موتک زومای دوم بگم. موتک زومای دوم از سال 1502 م. فرمانروای آزتکها بو
با اینحال کورتس نگرانیهایی داشت. تعدادشون کم بود. دورتادور پایتخت با خندق عمیقی محافظت میشد و فقط چند پل وجود داشت و اگر اونها تخریب میشدند اسپانیاییها به هیچوجه نمیتونستند فرار کنن. پس کورتس تصمیم گرفت به همراه افرادش موتک زوما رو گروگان بگیره.
این به انجام رسید و زوما به سران کشور گفت از این به بعد مالیاتشون رو به اسپانیاییها بپردازن. این باعث ثروت هنگفتی شد. اسپانیاییها جسورتر شدند، به بومیها گفتند باید معابدشون رو نابود کنن و به دین مسیحیت دربیان (=)). زوما دستور داد مجسمهی هویت زیلی خدای آزتکهارو از معبد بزرگ بردارند و به جاش یک صلیب نصب کنند.
و اینجا شد که مردم، خشمگین شدند. اهانت اسپانیا به معابدشون ترس رو از بین برده بود. کورتس برای آرام کردن مردم، امپراتور رو به بالای معبد برد اما باران سنگ از سمت مردم بهش حملهور شد و یک ضربه باعث بیهوشی و در نهایت مرگ امپراتور شد. و اینطور شد که اسپانیاییها دیگه گروگانی نداشتند و باید از شهر فرار میکردند. اما کورتس قصد داشت بعدا دوباره برگرده.
انجمن بیکاران کتابخون
با اینحال کورتس نگرانیهایی داشت. تعدادشون کم بود. دورتادور پایتخت با خندق عمیقی محافظت میشد و فقط
در حال سازماندهی نیروها دستور داد کل شهر رو با توپها به آتش بکشن. سپس سربازان اسپانیایی با تفنگ و شمشیر وارد شهر شدن و قتلعام سرخپوستها آغاز شد و کمی بعد تمام شهر به سلطهی فاتحان دراومد.
شارل کن پادشاه جدید اسپانیا که جانشنین فیلیپ بود به کورتس لقب نایب السلطنه رو داد و سرزمین مکزیک رو اسپانیای نو نامید.
کروتس پس از مکزیک، گواتلاما و هندوراس رو به قلمرو اسپانیا اضافه کرد و تا سال 1540 بر این سرزمین حکمرانی کرد. در همین سال به خاطر اینکه گروه زیادی نزد پادشاه ازش بدگویی کرده بودن به دربار احضار شد، مورد غضب پادشاه قرار گرفت و مانند نخستین فاتح آمریکا (کریستف کلمب) واپسین سالهای عمرش رو در خواری و تنگدستی گذروند و در نهایت در جزیرهای دورافتاده مرد.
#History_Time