eitaa logo
♡مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌♡
166 دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
782 ویدیو
25 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل مربوط به ناشناس خود کانال🦋 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل مربوط به ناشناس رمان مأوا☕️ . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
از این به بعد هر چند وقت یکبار شهید شناسی داریم 🥲 امیدوارم خوشتون بیاد و اگر حاجتی دارید از این شهیدان والا مقام بگیرید ... ✨️❤️‍🩹
بریم برای پارت های امروز رمان مأوا...👇🏻
♡مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌♡
#رمان_مأوا #پارت_نهم داشتم سوار ماشین میشدم که صدای گوشیم بلند شد از ایران بود تماس اگه چیز مه
طول راه هیچکدوم چیزی نگفتند و این من و بیشتر می‌ترساند وقتی رسیدیم خواستم جیم بشم تو اتاقم که با داد بابا میخکوب شدم بابا:حالا دیگه روی حرف من حرف میزنی و خودسر کاری میکنی؟ لرزش بدنم شدید بود از ترس بابا:لال شدی؟ مگه بهت نگفته بودم حق نداری کار کنی؟ لعنتی تا کی میخوای آبروی من و ببری؟ چشمام پر اشک شد من داشتم آبروشون و میبردم؟ اونم با حجابم و درس دادن قرآن؟ خواستم حرفی بزنم که با سیلی داداش زیر گوشم بغضم ترکید داداش با خشم:میدونی برای چی گرفته بودنت؟ چیزی نگفتم که داد زد داداش:با توام میدونییییی؟ من با صدای لرزونم:نه بابا با تمسخر:هه خود سر و بدون اجازه بخوای کاری کنی آخرش میشه این مامان:چیشده آخه یکی بگه اینجا چخبره؟ بابا با داد:دخترت بدون اجازه من رفته توی یکی از موسسه ها مشغول به کار شده اونم نه موسسه معمولی داداش با پوزخند:جایی که هزار تا بچه رو از زیر زمینش آوردن بیرون درحالی که داشتن اونجا قاچاق انسان و اعضای بدن میکردن به اسم دین با شنیدن حرفش دنیا دور سرم چرخید
کنار دیوار سُر خوردم بابا:میدونی به چند نفر رو زدم تا بتونم بیارمت بیرون؟ میدونی؟؟؟؟؟؟ فقط تونستم یه کلمه بگم من نمیدونستم و بعدش دیگه هیچی نفهمیدم (از زبان آرش) از فرودگاه زدم بیرون راننده منتظرم بود تا نشستم شروع به حرکت کرد با بلند شدن صدای گوشی؛زود جواب دادم من:رسیدم دارم میام ...:مواظب باش اینبار پلیس ها بدجور پیگیر شدن من:نگران نباش رسیدم بررسی می‌کنیم بدون خداحافظی قطع کردمو سیگاری روشن کردم (از زبان راوی) میدونم الان خیلی مشتاقید بدونید آرش کیه آرش البرز؛یکی از مافیا های کله گنده که سالهاست پلیس ها میخوان بگیرنش ولی اینقدر کارشو تمیز انجام میده که دُم به تله نمیده بله یکی از کارهاش قاچاق انسان به خارج از کشور و همچنین قاچاق اعضای بدن هستش و فرشته داستان ما،دختر معصوم و مظلوم ما ناخواسته وارد تیم کثیف اون شده و قاطی بعضی از کارهاش توی پارت های بعدی خوب میفهمید منظورمو😉
(از زبان فرشته) زانوهامو بغل کردم و شروع کردم به اشک ریختن خدای من باورم نمیشد چطور میتونستن اینکارو بکنن؟ چطور؟ اگه یه درصد بابا نمیتونست از زندان آزادم کنه الان چه بلایی سرم اومده بود؟ در اتاق زده شد و مامان اومد تو اشکامو پاک کردم کنارم نشست مامان:بهتری یکم؟ من با بغض:مامان بخدا من نمیدونستم دارن چیکار میکنن اونجا مامان با مهربانی:میدونم ولی بابات خیلی عصبیه از دستت فرشته نباید بدون اینکه به ما بگی اینکارو میکردی من:مامان منم دل دارم درسته به لطف خدا به پول نیازی ندارم اما روحم نیاز داره مامان من میخوام دانسته هامو بزارم در اختیار دیگران مامان:اینو باید با بابات حرف بزنی حالا هم پاشو بیا شام بخوریم میخواستم اعتراض کنم که با دیدن قیافش منصرف شدم با خجالت و ترس روبروی داداش نشستم اخم وحشتناکی داشتن هردوشون من:بابا معذرت میخوام من نمیخواستم اینطوری بشه بابا با سردی:معذرت تو به درد من نمیخوره باید بری از اینجا با عمه ات حرف زدم میری پیش اونا تهران من با اعتراض:اما بابا کجا برم؟ شما اینجایید بابا:دیگه نمیخوام بیشتر از این آبرومو ببری من نمیتونم از پس تو بر بیام اما عمه ات میتونه با اشاره مامان دیگه نتونستم چیزی بگم عمه رو میشناختم سختگیر تر از بابا بود عملا اونجا نمیتونستم تنهایی برم بازار حتی چه برسه که بتونم کاری بکنم اما این تصمیم بابا بود و ناچار باید قبولش میکردم ادامه دارد...
"وَکلَّما تَکسَّرتُ؛ جَبَرتَنی یاحُسین. هر بار که شکستم؛تو آرام و بی‌صدا،دوباره مرا ساختی، یاحسین..." @bisaheldel
"گمان می‌کردم باید دنیا را پیدا کنم؛ خودم را که در تو یافتم،دنیا کوچک شد، یاحسین" @bisaheldel
"اگر از من بپرسند خانه کجاست؟ خواهم گفت:جایی میانِ یک اشک و یک «یا حسین»" @bisaheldel
"می‌گویند بعد از ۱۴۰۰ سال، همه‌چیز عوض شده... راست می‌گویند. لباس‌ها عوض شده، شهرها عوض شده، آدم‌ها عوض شده‌اند... فقط یک چیز عوض نشده است. هنوز هم، برای کشتنِ حقیقت، به لشکر احتیاجی نیست... سکوتِ آدم‌های خوب کافی‌ست.»" @bisaheldel
"«شمر، یک نفر نبود... یک فکر بود. همان فکری که حق را می‌شناسد، اما منفعت را بیشتر دوست دارد. برای همین است که شمرها نمرده‌اند...»" @bisaheldel
"دیشب با خودم فکر می‌کردم... اگر امام حسین(ع) امروز به دنیا می‌آمد، چند نفر دنبالش راه می‌افتادند؟ بعد، سؤال سخت‌تری به ذهنم رسید... چند نفر، مقابلش می‌ایستادند" @bisaheldel