eitaa logo
♡مَنِ‍‌ـــــــــ اُو‌♡
167 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
791 ویدیو
25 فایل
همانا که دل ها فقط با یاد خدا آرام میگیره . https://eitaa.com/hamenin89 لینک چنل مربوط به ناشناس خود کانال🦋 . https://eitaa.com/delgarmbisahel لینک چنل مربوط به ناشناس رمان مأوا☕️ . کاری داشتین در خدمتیم @Nasim_rh_88 @Negar12345n کپی❌️فور فقطط✅
مشاهده در ایتا
دانلود
"دلم می‌خواهد روزی کتابی درباره آدم‌ها نوشته شود؛ نه درباره ثروتمندها، نه درباره مشهورها... درباره آن‌هایی که یک شب، بی‌هیچ مقدمه‌ای، نام حسین(ع) را شنیدند و دیگر آدمِ سابق نبودند. به گمانم، زیباترین داستان‌های دنیا، هنوز نوشته نشده‌اند" @bisaheldel
"فکر می‌کنم در قیامت بعضی حسرت‌ها بوی کربلا می‌دهند" @bisaheldel
"شاید راز ماندنِ حسین(ع)،در کربلا نباشد؛ در این باشد که هرکس کمی شبیه او شد، جهان را زیباتر کرد" @bisaheldel
"خدا را چه دیدی؟ شاید دلتنگی‌هایمان،نامه‌های بی‌جوابِ آسمان نباشند؛دعوت‌نامه باشند" @bisaheldel
"ما از حسین(ع) جا نمانده‌ایم؛ از «حسینی شدن» جا مانده‌ایم" @bisaheldel
"کاش روزی برسد که وقتی نام حسین(ع) را می‌شنوم، اولین چیزی که یادم می‌آید،خودِ من نباشم" @bisaheldel
واقعی و زیبا...❤️‍🩹 "می‌گفت: «من آخرین نفری بودم که فکر می‌کرد روزی خادم هیئت شوم.» محرم که می‌شد، مسیرم را عوض می‌کردم تا صدای روضه را نشنوم. می‌گفتم: «این چیزها برای من نیست.» یک شب، دوستم گفت: فقط بیا شام هیئت را بخور و برو! رفتم... نه برای امام حسین(ع)، نه برای روضه؛ فقط برای شام. آخر مجلس، پیرمردی ظرف‌ها را جمع می‌کرد. به من گفت: «پسرم! این لیوان‌ها را برای من جمع می‌کنی؟» از سر خجالت قبول کردم. تمام شد. خواستم بروم که گفت: «فردا هم می‌آیی؟» گفتم: نه حاج‌آقا! من اهل اینجا نیستم. لبخندی زد و گفت: «ما هم اهل اینجا نبودیم، حسین(ع) اهلش کرد.» دوازده سال از آن شب می‌گذرد... امروز، من همان کسی هستم که قبل از شروع مجلس، لیوان‌ها را جمع می‌کند تا شاید جوانی که برای شام آمده، برای همیشه بماند" @bisaheldel
از روزی که آفریده شدم، مأموریت عجیبی داشتم... نه نوشتن باران، نه شمردن ستاره‌ها. من مأمور نوشتن نامِ کسانی‌ام که حسین(ع) صدایشان کرده است. سال‌هاست می‌نویسم... بعضی نام‌ها را با اشک نوشته‌ام؛ نام پیرمردی که تمام حقوق یک ماهش را جمع کرد تا پیاده بیاید. بعضی را با لبخند؛ نام کودکی که تمام راه را خواب بود و وقتی چشم باز کرد، گفت: «رسیدیم خونه؟» و بعضی نام‌ها را با تعجب... نام آن جوانی که اصلاً قصد آمدن نداشت، اما ناگهان دلش لرزید و راهی شد. راستش را بخواهی، من هنوز یک چیز را نفهمیده‌ام... چرا وقتی نام بعضی آدم‌ها را می‌نویسم، فرشته‌های دیگر هم دورم جمع می‌شوند؟ و چرا وقتی نام بعضی‌ها را می‌نویسم، دستم می‌لرزد؟ هزار و چهارصد سال است که می‌نویسم، اما هنوز نفهمیده‌ام حسین(ع) با دلِ آدم‌ها چه می‌کند... فقط یک چیز را فهمیده‌ام؛ هیچ‌کس به کربلا نمی‌رود، مگر آنکه پیش از آن، نامش جایی دیگر نوشته شده باشد..." @bisaheldel
امروز محفل پخش نکرد؟ ___ نه عزیزم محفل از شنبه تا چهارشنبه پخش داره و پنجشنبه و جمعه پخش نداره