ولی بنظرم اعتماد نکردن رو اونایی بهت یاد میدن که بهشون اعتماد کامل داشتی ، اونجاست که دیگه از همه چیز میگذری تا فقط تنها باشی تا فقط ياد بگیری دیگه به کسی اعتماد نکنی و از آدما فرشته نسازی .
میدونی اوج خفگی کجاست؟!
همون جایی که کلی حرف داری وبه شدت ناراحتی و خیلی چیزا رو اعصابت میرن ولی سکوت می کنی و به اخرین درجه ی ناراحتی میرسی و ترجیح میدی که هیچی نگی فقط یه گوشه بشینی و ببینی چی میشه...
به این باور رسیدهام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاریاش سرجایش. حفرههای زندگیات همیشگی هستند. تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشههای درخت که از اطراف سیمان بیرون میزنند؛ باید خودت را از لابهلای شیارها بیرون بکشی.