eitaa logo
سیاه‌چاله
27 دنبال‌کننده
180 عکس
38 ویدیو
0 فایل
چرت و پرت های حانیه یا ددی‌ایران یه INTP 7W6 حاتم(انقدر هات‌ام بهم میگن حاتم)
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از زندگیسحابیبیشنیست
ایرانی بودن خیلی باحاله
هیجان انگیز ترین و غیرقابل پیش‌بینی ترینه
هدایت شده از AmirReza
برای سیاه‌چاله خورشید بر دشت خشک حطّین می‌تابید و پرچم‌های صلیبیون زیر باد داغ به اهتزاز درآمده بودند. سپاه خسته‌ی صلیبی پس از ساعت‌ها نبرد، حلقه‌وار گرد پرچم پادشاه جمع شده بود. اسب‌ها از پا افتاده بودند و صدای برخورد شمشیرها با فریاد مجروحان درهم می‌آمیخت. او، شوالیه‌ای جوان با زرهی خاک‌گرفته، کنار فرمانده‌اش می‌جنگید. وقتی صف نخست شکست، سواران دشمن از پهلو هجوم آوردند. او سپرش را بالا گرفت و ضربه‌ای را دفع کرد؛ سپس با نیزه، سواری را از مسیرش منحرف کرد. اما موج دوم رسید و او از اسب به زمین افتاد. با زحمت برخاست و شمشیرش را کشید. سه سرباز به سویش آمدند. اولی را عقب راند، ضربه‌ی دومی را با لبه‌ی سپر منحرف کرد و با چرخشی کوتاه راهش را باز کرد. در همان لحظه، صدای شکستن چوب بلند شد؛ پرچم صلیبیون بر زمین افتاده بود. او به سوی آن دوید. پرچم را از میان گردوغبار برداشت و بر نیزه‌ی شکسته‌ای بست. هنوز آن را بالا نگه داشته بود که گروهی از سواران راهش را بستند. آخرین بار شمشیرش را بالا برد و به دل آن‌ها زد؛ نه برای پیروزی، بلکه برای چند ثانیه‌ی دیگر. وقتی گردوغبار فرو نشست، پرچم هنوز در دستش بود؛ اما دیگر کسی در میدان نمانده بود که آن را برافراشته ببیند. آن روز، سپاه شکست خورد؛ و نام شوالیه‌ای گمنام در میان هزاران کشته گم شد.