من وقتی زیادی ناراحت باشم، هیچ کاری نمیتونم بکنم، نمیتونم درس بخونم، نمیتونم غذا بخورم و حتی نمیتونم بخوابم، حرفهای احمقانه میزنم، آدمها رو از خودم میرنجونم و آخرش به این نتیجه میرسم که لایق دوست داشته شدن نیستم، لایق عشق نیستم، لایق هیچی نیستم.
این قضیه «اگر میخواست انجام میداد» واقعا خیلی غمگین کنندهست. انگار با سیلی میزنه تو صورتت و میگه تو ارزششو نداشتی.
وقتی مطمئن باشم در حقت اشتباهی نکردم، برام مهم نیست اگر تا ابد باهم صحبت نکنیم.🤌
چطور میتوانست بگوید «دوستت دارم»…
وقتی چنین آسوده به تماشای رنج من نشسته بود.
«فکر نکنید که خودکشی من یک تصمیم ناگهانی بود.
من تمام درها را زدم. هیچکس باز نکرد.»
هیچ چیز ترسناکتر از زنی نیست که دیگر تو را نمیبیند، حتی وقتی روبهرویش ایستادهای.