[ یه جایی تویه قلبت هست
که روزی خونه ی من بود
به این زودی نگو دیره
به این زودی نگو بدرود]
هدایت شده از - تامیلا -
تمامشببیخوابیکشیدمومدامبهاین
فکرمیکردمکهدلتنگم.
دلتنگِچی؟ نمیدونم.
منیهآدمیزادم، وهمینبشردوپاهمیشه
دلتنگه.
هدایت شده از - تامیلا -
البتهاضافهکنمکهتمامشب، بهاینموضوعکه
صبحچطورقرارهباآدمهاروبهروبشمو
برخوردکنمهمفکرکردم.
نتیجه؟ شایدبایدرویِیککاغذبهرسمالخطبزرگ
بنویسم
[ امروزغمیهستم. نزدیکنشوید، غمیمیشوید؛ بماندبرایِبعد ] واونرورویِ پیشونیمبچسبونم.
راستشروبخوای، امروزبرایِانسانبودن
زیادیخستهام.
آدمیزاد کسی را میخواهد که وقتی اشتباه میکند هم دوستش داشته باشد، دوست داشتن کسی که خطایی انجام نمیدهد را همه بلدند
اگر مردم هر شب به ستارگان مینگریستند، بسیار متفاوت زندگی میکردند.
وقتی به بینهایت مینگرید، درمییابید که چیزهای بسیار مهمتری از آنچه مردم هر روز انجام میدهند نیز وجود دارد.
_بيل واترسن
00:00
ابن ِسینا هم اگر چون شهریار دل میسپارد ،
جای قانون و شفا دیوان ِشعری مینگاشت.
پروانه را شکایتی از جور شمع نیست
عمری است در هوای تو می سوزم و خوشم.
| شهریار |
نویسنده ها، دردها را مینویسند و مغز ها درد را معنی میکنند. اما... دردی که کلمات را وادار به معنا میکند همان دردیست که کلمات مینویسند؟