ایا واقعا کسی در این دنیا از نبود من هم میترسد ، انگونه که تمام روز و شب من در غم فکر لحظه ای نبود انها میگذرد؟
اگر ناگهان از این دنیا محو شوم ، کسی به دنبال من میگردد ، انگونه که تمام کلمات و جملاتشان را به دنبال حرفی از خود گشتم؟
اگر از این شهر بروم ، کسی منتظر امدنم میماند ، انگونه که دقیقه به دقیقه روزگارم به انتظار گذشت؟
"اصلا کسی هنوز هست که من را به یاد داشته باشد...؟؟"
هدایت شده از
Milad Rabin-Arvines1_18275692483.mp3
زمان:
حجم:
4.7M
پشت پنجره، کنج ِدنج و پناهگاه این روزهایش بود. آنجا غرق میشد در آسمانی که گاه از پاکی می درخشید و روزهایی از آلودگی فریاد میزد. عادتش بود، از آدمها در اوج تنهایی خود گریختن و پناه بردن به آنجا. آنجا تنها جایی بود که تفاوت حالش نسبت به بودن با انسانهای را و زندگی کردن با خودش، میتوانست حس کند. آنجا زندگی بود، نور بود و روشنایی و میتوانست با آسمان ُخورشید ُستارههای پنهان و تنهاییاش، خلوت کند و تلاش کند برای ادامه زندگی.
برای یافتن ِکنج دنجات، نوری که بر زندگیات میتابد،
تقدیم به دیدههایت.
https://eitaa.com/blakka 🌛.