دیدم ، شنیدم ، و با تمام جزئیات به خاطر سپردم
هر شب قبل خواب مرورش کردم
هر وقت که نوشتم مرورش کردم
هر وقت که تنها شدم مرورش کردم
هر ثانیه مثل یه کوه حملش کردم
همه جا بود ، مثل ابر سیاه بالای سر ادما تو کارتونا
و خب هیچوقت عادی نشده و شاید هم نمیشه
قصد ندارم فراموشش کنم ، شاید چون نمیخوام تکرار بشه یا شایدم کارماست
نمیدونم اسمش چیه
ولی هست و خب سنگینه و هیچکس هم نخواسته و نمیخواد که کمکم کنه بتونم این بار رو بزارم زمین
میگن باعث میشه در اینده ادم محکم تری باشی
ولی اینده ای که پایه هاش با این محکم بشه چقدر دووم میاره؟
هدایت شده از ،، آلباتروس
ٰ
گفتمش دل میخری پرسید چند ؟
،، گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده كرد و دل ز دستانم ربود
،، تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاك افتاده بود
،، جای پایش روی دل جا مانده بود
شمال تو بهار قشنگه ، خیلی هم قشنگه
مخصوصا جنگل هاش که تا همیشه دوسشون دارم
ولی من قراره تا ابد عاشق و محو دشت گل های جنوب تو بهار باشم
میدونم که فکر کردن زیاد باعث نمیشه به حقیقت بپیونده ؛ ولی نمیتونم هرشب بهش فکر نکنم
#دیالوگ
همین چند دقیقه پیش برا اولین بار حس کردم که متوجهم شد ، نه متوجه خودم
متوجه حرفام ، انگار که برای اولین بار واقعا معنی حرفامو فهمید. اخه معمولا حتی تو جدی ترین شرایط قراره باهم شوخی کنیم مبادا ناراحتیه همو ببینیم
نمیدونم بعد این همه سال یهویی امشب چه اتفاقی افتاد ، شاید چون هردومون برای اولین بار بعد این همه کنار هم بودن داریم تو یه راه مشترک قدم برمیداریم و سعی داریم یه گروه فوق العاده بشیم و الان دقیقا اخرای مسیر مجبوریم که همو نبینیم
البته همه ی اینا یه "شاید" تو ذهن منه
البته ممکنه که تو تمام این سال ها معنی تمام حرفای من رو میفهمیده ولی سعی داشته چیزی نگه چون میدونست بی اهمیت بودن و فکر نکردن بهش برای من بهترین راهه
به هرحال برای امشب خوشحالم
امشب رو...، همون چند دقیقه ی کوتاه و تاثیر گذار رو...، یادم میمونه.
میدونی چی از جمله ی "میخوام بمیرم" دردناک تره؟
"میخوام زنده بمونم ، میخوام زندگی کنم"