همین چند دقیقه پیش برا اولین بار حس کردم که متوجهم شد ، نه متوجه خودم
متوجه حرفام ، انگار که برای اولین بار واقعا معنی حرفامو فهمید. اخه معمولا حتی تو جدی ترین شرایط قراره باهم شوخی کنیم مبادا ناراحتیه همو ببینیم
نمیدونم بعد این همه سال یهویی امشب چه اتفاقی افتاد ، شاید چون هردومون برای اولین بار بعد این همه کنار هم بودن داریم تو یه راه مشترک قدم برمیداریم و سعی داریم یه گروه فوق العاده بشیم و الان دقیقا اخرای مسیر مجبوریم که همو نبینیم
البته همه ی اینا یه "شاید" تو ذهن منه
البته ممکنه که تو تمام این سال ها معنی تمام حرفای من رو میفهمیده ولی سعی داشته چیزی نگه چون میدونست بی اهمیت بودن و فکر نکردن بهش برای من بهترین راهه
به هرحال برای امشب خوشحالم
امشب رو...، همون چند دقیقه ی کوتاه و تاثیر گذار رو...، یادم میمونه.
میدونی چی از جمله ی "میخوام بمیرم" دردناک تره؟
"میخوام زنده بمونم ، میخوام زندگی کنم"