هدایت شده از آغوشه
شبیه یک کتاب باز زیر بادم. با هر بادی که بهم میخوره من دائم ورق میخورم. به گذشته، به آینده، به حالم. گاهی حتی یادم میره صفحهی چندم. یک گذشته رو بارها و بارها مرور میکنم. شبیه به یک آدم گمشده توی یک داستان بلندم و کاش واقعا میدونستم حال کجای این داستانم.
توهم متوجهش شدی ولی بی تفاوت بودن به نفع هردوی ماست ؛ همدیگرو ببینیم و با لبخند رد بشیم. همین
~•MOON[]ماه•~
توهم متوجهش شدی ولی بی تفاوت بودن به نفع هردوی ماست ؛ همدیگرو ببینیم و با لبخند رد بشیم. همین
یه لبخند ساده گاهی اوقات از توضیح دادن خیلی ساده تر و بهتره