00:00
گذشت ، سال ها گذشت
حال همه ی این سال ها با تنفر و کینه از او پر شده اند
اما او اصلا فکر نمیکرد در همان لحظه ی اولی که بعد مدت ها با او روبرو میشود ، اولین چیزی که اورا محو میکند ؛ برق چشمان و خاطرات خوب است...
نه آن پایان تلخ...
نورِ خورشید ، زیباییِ ماه ، درخششِ ستاره ، موجِ دریا ، رازِ جنگل ، عمقِ زمین ، سفیدیِ ابر ، بویِ باران ، ظرافتِ برف ، ارتفاعِ کوه ، مقاومتِ سنگ ، پیچشِ چوب
میخوام که وقتی خوابی
کنار تو بشینم
اگه یه وقت خوابم برد
باز خواب تورو ببینم
عطر نفس های تو
به تنم بپیچه
کاش بدونی
که زندگی بی تو
هیچه