من فقط نیاز به توجه و محبتشون داشتم ، برای همین ادای دیوونه هارو دراوردم.
ولی بچه ها ، من در اخر روانی شدم.
#دیالوگ
اون به یک ادم امن نیاز داره ، که ضعیف ترین ورژنش رو مسخره نکنه و براش وقت بزاره
برای قوی تر شدن رابطه تلاش کنه و کنار اون خودش باشه
همیشه باید همه رو سربلند کنم. ولی بعد همه ی تلاش هام بازم یه چیزی کمه...
#دیالوگ
_چیزی رو دیوار نوشته؟
+چی گفتی؟ ببخشید متوجه نشدم.
_میگم رو دیوار چیزی نوشته که دو ساعته زل زدی بهش؟
+دیوار؟ مگه به دیوار نگاه میکردم؟
_وا پاک خل شدیا ، پس به چی نگاه میکردی
+ببخشید ، نمیدونم فقط یکمی ذهنم درگیر بود.
همه چیز توی بهترین حالت خودشه. خوشحالی و درحال نگاه کردن به خنده های ادمایی هستی که دوسشون داری.
اما یهو همه ی افکار به سمتت هجوم میارن ؛ و تو بجای لذت بردن از اون لحظات غرق این فکر میشی که این لحظه ، این ادما ، این طور کنار هم خوشحال ، دیگه تکرار نمیشه و اون موقعست که دیگه نمیتونی حواس خودتو پرت کنی.