اون با تمام وجود به یه نفر محبت میکرد بدون لحظه ای شک کردن به اون و بعد از یه مدت از ترس اینکه اون ادم طردش کنه فرار میکرد
همش در حال ترسیدن بود
ترس از اینکه بخاطر کوچیک ترین حرف ها ادما ازش متنفر بشن
کل زندگیش رو اینجور گذروند
هیجوقت قرار نیست خوشحال باشه ، برای خوشحال بودن زنده نیست. برای فدا شدن و ترسیدن نفس میکشه.
00:00
اینکه توی خانواده ی واقع بینی که دارم ، من اون ادم خیال پرداز و رویا پرداز هستم ؛ خوشحالم میکنه. هیچوقت توی رویا زندگی کردن باعث پشیمونیم نشده.
_همیشه ازت دوری کردم و رنجوندمت ، لطفا این بار برو. خودتو نجات بده و خوشحال باش. اگه یکیمون زنده بمونه بهتره.
+اینکه تو یه روز و کنارت بمیرم ، برام ارامش بخشه...
#دیالوگ
مسیری که با نور ماه و ستاره ها روشن میشه. بیا باهم توی این مسیر قدم بزنیم و از این مدتی که پیش هم نبودیم بگیم.