جدیدا متوجه نمیشم چیزای جدیدی که میفهمم بخاطر دید بهتریه که دارم یا اینکه همه چیز بیشتر تار شده
00:00
اگر یک جوک نمی تواند چند بار تو را بخنداند ، چرا یک غم باید چند بار تو را ناراحت کند؟
چارلی چاپلین
یادتون نره، کسی که دلخوری و گلایهاش ، حرفاش ، درد و دل هاش ، غم و شادی هاش و... رو مطرح میکنه با شما نمیجنگه، برای شما میجنگه و روزی که بیخیال حرف زدن بشه، اون روز مصادف میشه با روشن شدن روز شمار جداییتون و کمرنگ شدن ارتباطتتون.
گاهی ضعیف میشون همچون نوزادی تازه متولد شده و گاهی قوی میشوم همچون مردی تنومند و استوار
اما ایا توان کنترل این دو را دارم؟
کجا ، کدام یک از این ها بروز میکند؟
امروز هم باختم ، دوباره و دوباره
برای هزارمین بار
درست مثل دیروز و روزهای قبل و ماه های قبل و سالهای قبل
به یه چیز تکراری
به ادم هایی که دوسشون دارم
همیشه برای رسیدن بهشون بیشتر از اطرافیانشون تلاش کردم ولی خب نمیشه که بزور کاری کنم کنارم باشن
قراره تا هنیشه به تلاش ادامه بدم ، و نمیدونم چقدر دیگه قراره قلبم بخاطر این موضوع تکراری بشکنه و کی قراره بس کنم
دوست ندارم باور کنم که هیچوقت قرار نیست کسی منو به عنوان دوستش قبول کنه
شاید باید کمتر خودمو یادواری کنم و قبول کنم...
شاید بهتر باشه با دوست هایی که دارم خوشحال باشم و دنبال صمیمیت بیشتر نباشم بلکه یه وقت باعث دوریم از اون ها هم نشه
بیخیال
چرا دارم راجبه چیزی که واضحه مینویسم؟
چرا دارم بابت موضوعی خودمو دلداری میدم که نتیجه ای نداشته و نداره...؟