01:01
تقریبا باور کرده بودم که متفاوتی اما مثل همیشه خودم رو گول میزدم
من عوض نمیشم
پس احساسات ادما هم نسبت به من عوض نمیشه
اما من خودم رو بخاطرت تغییر دادم و منتظر تغییر احساسات تو میمونم
[ یه انتظار بی انتها... ]
چیزی که دیدی ؛ تمام من بود برای یک انسان
من همه چیز خود را ، تمام وجود خود را برای تو به نمایش گذاشتم
اما تو انتخاب کردی که "آن" را فقط و فقط به عنوان یک تابلوی نقاشی ببینی
{صحنه ی نمایش را ترک کردم...}
[ چشمهایش همهی آن چیزی را
که صدایش نمیتوانست، به من گفت.
ما هزاران کلمه با هم حرف زدیم
بیآنکه واژهای گفته باشیم... ]
از مبالغه و اغراق واقعااااا بدم میاد
و اینکه گاهی راجبه ناراحتی هام و خوشحالی هام برای خودم مبالغه میکنم باعث میشه از خودم متنفر بشم
کاش الان اونقدری سرم شلوغ بود و درگیر بودم که گوشی دستم نبود و از هیچکس خبری نداشتم