او رفت
خیلی آرام
آنقدر آرام که با هیچکس خداحافظی نکرد
و ما را در فصل خزان تنها رها کرد و رفت
و من در ادامه ی دفتره خاطراتم نوشتم...
"پاییز ، به اندازه ی تمام زیبایی هایت دلتنگم"
و شاید این آخرین خاطره باشد در دفتر پاییزی ام...
با لبخند گفت اشکال ندارد ، اما بعد فکر کرد و دید اشکال دارد
به اندازه تمام دنیا اشکال دارد...