خداحافظی غمانگیزه، نه؟
من میشینم گوشه زمین و به روزایی فکر میکنم که دیگه قرار نیست اونجا بدوئم یا به کلکل گیسو و بچها بخندم، به خیابونا نگاه میکنم و شاید یه روز دیگه این مغازههارو نبینم، تو آینه آسانسور به بچهها نگاه میکنم و شاید یه روز که خیلی دور شدیم ته ته گالریم عکسامونو پیدا کنم، به ایوون آموزشگاه نگاه میکنم و شاید هیچوقت نتونم اونجا عکس بگیرم.
به این شهر فکر میکنم، به آدمایی که دوستشون دارم، به آدمایی که قراره دوست داشته باشمشون و گریه قلبمو حس میکنم.
موسیقیشب.
عاشق سوره یاسین و این بیست دقیقه هستم و میتونم تا ابد بهش گوش بدم وای
موسیقیشب.
پلی لیست پادکستامو گذاشتم رو شافل و قلمو دستم بود و همه چی خوب بود تا اینکه این پلی شد، تموم که شد همه چیو ول کردم و بلند گریه کردم.