و اتمام پاییز امسال.
( تولد تیام. شهرداری. " درامای جدید؟ "
بارون زیاد. فلافل. نوشتن. قطعه جدید.
پرتقال من. " دستت بهتره؟ " خودکار قرمز. گردنبند مرواریدی. دستبند یادگاری. " داشتم میگفتم الان آسانسور باز میشه نیوشا توشه "دفتر تاریخ. یقه اسکی مشکی. نارنگی. بافت کریسمسی. " بارونه؟ " روز مادر.
" میخوام واست گل بخرم. "دیر رسیدن به تمرین. ماشین موسویان. " بخدا این برفههه " اُتللو. کتابخونه. کتاب مائده دختری در عراق. نقاشی ویترای محدثه. دایناسور. کنفرانس مختوم. مافیا. حکم. پاستا پِنه. " شما غیرقانونی اومدین اینجا " معاینه. " نمیتونم فرااموش کنم اون همه داستانو.. " کینگ آبی. توپ کم باد. قرآن. ادبیات روسی. صورت فلکی. حافظ. جمع قدیمی بعد مدتها. قیافه متعجب. لاک آلبالویی. طناب گمشده. دژاووی دوسال پیش. )
موسیقیشب.
[ از پاییزی که گذشت ] . الانکه دارم اینو مینویسم وارد آخرینروزِ پاییز شدیم، نمیدونم چرا ولی دلم
هر پاییز که میگذره بزرگتر میشم
نه بخاطر تولدم که فقط روز به دنیا اومدنمه
پاییز هرسال چیزای جدید داره واسم
آدمای جدید، غم جدید، شادی جدید، دل کندنای جدید..
هرسال منتظر پاییز میمونم واسه درس گرفتن
درس گرفتن از برگای روی زمین، که بهم میفهمونن هیچ چیز همیشگی نیست و یه روز میخُشکه..
شاید دلتنگ بشم واسه اون / این روزا، اما امیدم به پاییزها و فصل های بهتریه
نه فقط برای خودم، بلکه برای همه 🤍
- سیاُم آذرماه چهارصدوچهار، ده و نوزده دقیقه شب.