موسیقیشب.
قلمی که از وطن ننویسه همون بهتر که بشکنه.
وطن
و تـَن..
که هرجای این خاک را بجویی، تَنی آرام خفته.
و من به شهادت خون مینویسم
که ذرات این خاک با خون آبیاری شدهاند
و هرگاه که قدم هایت را به شکرانه جغرافیا، استوار برمیداری
صدای تپشی از قلب این خاک برمیخیزد..
به این تپشِ خسته اما امیدوار گوش بده
که این امید از لابهلای ویرانههای یک جنگ روییده
و در پس هر ترکش تنومندتر میشود.
به شهادت خاک مینویسم
که این خاک و ردپای رویش،
اثری از یک رقص فرانسوی نیست
تنها یک روایت است
از نگاههای غمگین
و نخلهایی غیور
این وطن ؛
دیرینهای است از خون
که تنها موسیقی پس زمینهاش
صدای شیون و لالایی مادرانش است
و یگانه صحنه عاشقانهاش
وداع طولانی زنی با یک تابوت است..
اینجا عشق در وطن معنا شده
و ما از بدو تولد عاشقی را یاد گرفتهایم
اینجا، کودکان عاشقی کردن را بلدند
بیآنکه کسی در گوششان، هجیاش کند..
هدایت شده از 焚
"همینها التماس سفیدها میکنن تا بمبارانشون کنه بلکه جنازه شون پذیرفته بشه"