از باختر
اکوان دیو،
نزدیکتر
کفتار طفلخوار تلآویو،
با پوزههای هرزهی خونآشام
در سوگ پارههای تنم
ضجه میزنند.
اینان کهاند ؟
من با وجود شِکوه ز حکام
در کنج خانه،
خون جگر میخورم ولی
دل خوش نمیکنم به تسلای دشمنم
صاحبعزا منم!
- افشين علا.
بهمن، واقعا بهمن بود.
( وطن. نیمه شعبان. بارون. چشمها.
سکوت. غم. خوابیدن سرکلاس. کتابخونه.
دلتنگی. تمرینات فولکورت. شعر. نوشتن. پلیلیست چاوشی. ذوق بعد از مدتها. ستاره. گردنبند ماه. " همونی که تو گفتیو خریدم " کراوات. لاک مشکی. یهودا. لالایی. پاندورا. تداعی گذشته. آزمایشگاه. خداحافظی. " گریه میکنی؟ ")
یک روز عادی با ما، درحالی که زلزله اومد و از کلاسا بیرونمون کردن و ما بعدش که برگشتیم شروع کردیم با گیتار ریتم زدن و یاد گرفتن ویالنسل، هیجان هزار از صد.
موسیقیشب.
یک روز عادی با ما، درحالی که زلزله اومد و از کلاسا بیرونمون کردن و ما بعدش که برگشتیم شروع کردیم با
ناراحتشدم گیتارمو نبرده بودم 🙁