eitaa logo
موسیقی‌شب.
173 دنبال‌کننده
639 عکس
116 ویدیو
0 فایل
واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند. (من یقین دانستم، پشت دریاها شهری‌ست.) / https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v7r6jdi&btn=Osean
مشاهده در ایتا
دانلود
گر ز مسیح پُرسدت مُرده چگونه زنده کرد، بوسه بده به پیش او جان مرا که همچنین..
من اگر کارگردان بشم: وقتی زندگی به تو " 👍🏻 طلایی " میده
گفتم که باز می‌گردم و روزنه تاریک شب را می‌پوشانم تا نور به پیچک اطمینانِ نیامدنت نرسد، گفتم که باز می‌گردم و روی امواج دریا پل می‌زنم تا نتوانی آغوشت را هدیه‌اش کنی. گفتم که باز می‌گردم، بازگشتم، رجعت در من فرو ریخته.
موسیقی‌شب.
گفتم که باز می‌گردم و روزنه تاریک شب را می‌پوشانم تا نور به پیچک اطمینانِ نیامدنت نرسد، گفتم که باز
من بازگشتم، گفته بودم که از پوشال اندوه نگاهت جان سالم به در نمی‌برَم هرشب بر سر من فرو می‌ریزد و هرشب لایه‌ای از صدایت در من می‌میرد من بازگشتم، صدای تو در هجر خفته.
/ اول. قدم هایم تند می‌شوند، هوا شرجی‌ و پر از ردپای باروت است. از چند کیلومتر آن طرف تر صدای انفجار بلند شده و بوی قهوه عربی در مشامم می‌پیچد. من نترسیده‌ام. تو را می‌بینم که در ماشین و پشت فرمان نشسته‌ای و به من لبخند می‌زنی، خودم را به تو می‌رسانم. کنارت جا می‌گیرم و صدای انفجار در پس زمینه‌ای از صدای کاظم الساهر محو می‌شود. دهانم تلخ می‌شود، تو دست می‌بری سمت ضبط ماشین تا آهنگ حماسی پخش بشود. تو لبخند می‌زنی، تو نمی‌ترسی. من هم نترسیده‌ام. صدای سیدحسن در گوشم طنین‌ افکن می‌شود.
موسیقی‌شب.
/ اول. قدم هایم تند می‌شوند، هوا شرجی‌ و پر از ردپای باروت است. از چند کیلومتر آن طرف تر صدای انفجا
/ دوم. ما از نزدیکیِ ضاحیه عبور می‌کنیم، لاستیک های ماشین روی آسفالت کدر خیابان های دمشق کشیده می‌شوند، کنار میدان تحریر بغداد چشمانم را می‌بندم و ماشین جایی در مجاورت میدان آزادی تهران متوقف می‌شود. چشم هایم را باز می‌کنم، صدای بوق ماشین‌ها در انفجار های مغزم گم می‌شوند. به تو نگاه می‌کنم، تو باز هم لبخند می‌زنی. تو نمی‌ترسی، دیگر صدای آهنگ حماسی از ضبط ماشین نمی‌آید. مرتّل می‌رسد به آیه چهار، هوالذي انزل السكينة في قلوب المومنين. آرامش در نگاه تو رنگ می‌گیرد.
موسیقی‌شب.
/ دوم. ما از نزدیکیِ ضاحیه عبور می‌کنیم، لاستیک های ماشین روی آسفالت کدر خیابان های دمشق کشیده می‌ش
/ ما تمام نمی‌شویم. می‌توانم از اینجا ویرانه‌های خرمشهر را ببینم. به میانهٔ نخلستان می‌رسم، تو شانه به شانهٔ من می‌آیی. از خیابان های بصره عبور می‌کنم، ذرات فرات به لرزه درآمده‌اند و من با احتیاط قدم برمی‌دارم. یک چفیه دور گردنم دارم که هنگام عبور از جبله نیمی از آن به رنگ سرخ درمی‌آید و قلبی در سینه که از شوق دیدن گنبد سفید رنگ در آن سوی استخوان‌های دنده‌ام چاک می‌خورَد. فواصل در چند دقیقه کوتاه می‌شوند و نفس من جایی در منتهای سینه‌ام گره می‌خورد، رفح بوی دود می‌دهد. می‌بینم که رگه‌هایی از اندوه در نگاه تو کدر می‌شود و من از رایحهٔ مدیترانه می‌گریزم. من تندتر از تو قدم برمی‌دارم، من بیشتر از تو در هراسم، من دوباره پلک‌هایم را در گوشه‌ای از ضاحیهٔ بیروت می‌گشایم. تو مرا نگاه می‌کنی، من خدایت را.
موسیقی‌شب.
شرمنده‌تم تو روضه‌هات نمُردم ولی برات همیشه غصه خوردم
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام.