تو روایات گفته شده صدایِ گریه دخترک انقدر زیاد بوده که همهِ اهلِ کاخِ شام میتونستن بشنون،از جمله رهبر فتنه...
یزید!...
موسیقیشب.
تو روایات گفته شده صدایِ گریه دخترک انقدر زیاد بوده که همهِ اهلِ کاخِ شام میتونستن بشنون،از جمله رهب
یزید از صدا کلافه شده بود...
از نگهبان پرسيد...
-این صدایِ کیه که داره گریه میکنه؟
چرا ساکت نمیشه؟
جواب دادن:صدایِ رقیه اس،دخترِ کوچکِ حسین بن علی...
یزید با عصبانیت داد میزنه:خب پدرشو براش ببرید،سرِ حسینو براش ببرید تا ساکت بشه...
سینی رو میزارن زمین...
رقیه تا نگاهش به سینی میفته با گریه داد میزنه:من غذا نمیخوام،بابامو میخوام...
کم کم صدایِ گریه رقیه قطع میشه...
یواش یواش سمت سینی قدم برمیداره...
پارچه رو با دستای کوچیکش کنار میزنه که با سر و صورت خونیِ باباش مواجه میشه...