من از تو چارچوب موندن متنفرم .
اینکه هی مغزم بهم یادآوری کنه هی داری از چارچوب خارج میشی .
مثلا یه نمونه کوچیکش همین کانال وقتی میبینم یسری کانالا چقدر تمیزن و همچی سر جای خودشِ میخوام همه پیامارو پاک کنم .
ولی بعد یه فحش آب دار بخودم میدمُ میگم بتمرگ.
اینجا رو نزدی که بقیه تایید کنن اینجارو زدی که مختو بجای دفتر اینجا خالی کنی .
چیزی که ساعت پنج صب منو بیدار کرد یخ زدگی در اثر کولر بود و این خیلی خبر خوبیه چون نشون میده پاییزِ عزیز داره میرسه 🍂
رابطه من با قهوه واقعا ازون روابطِ سمّیِ .
عاشقشم ، مثه ماشینی که بهش بنزین بزنن مغزمُ روشن میکنه ولی در عین حال اگه مقدارش یذره بیشتر از حد مجاز باشه یجوری تپش قلب میده بهم انگار میخوام همون موقع سکته کنم .