eitaa logo
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
250 دنبال‌کننده
273 عکس
75 ویدیو
0 فایل
𝑰𝒏 𝑻𝒉𝒆 𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑶𝒇 𝑮𝒐𝒅✨; 𝑾𝒆𝒍𝒄𝒐𝒎𝒆 𝑻𝒐 𝒀𝒐𝒖𝒓 𝑶𝒘𝒏 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍🌝🤏🏻 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍: 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 — 𝑪𝒖𝒓𝒓𝒆𝒏𝒕𝒍𝒚 𝑩𝒆𝒊𝒏𝒈 𝑻𝒚𝒑𝒆𝒅💙🕯 𝑶𝒖𝒓 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕: ୨ৎ𝟣𝟦𝟢𝟧/𝟢𝟥/𝟢𝟥 𝑰𝑫: @hm_haamim 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 𝑳𝒊𝒏𝒌
مشاهده در ایتا
دانلود
تـــایـــم فـــداتون🕯💙୨ৎ
هروقت 𝟽𝟻تایی شیم پارت بعدی رو میدم.. هی لف، لف، لف..
مـــآنـی عـــطـآیـی୨ৎ 𝟸𝟿 ســـآلـه فـــعـلـا بــــیـکـآر🦦 بــــرادر مـــآهـرخ
خــوش اومــدیـنـن، بـــمـونـیـن بـــراام🌚🤍
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟷𝟶 ꒷⏝꒷ <فردا صبح> ماهرخ: بیدار شدم رفتم یه دوش گرفتم اومدم لباس پوشیدم موهامو خشک کردم حاضر شدم رفتم پایین یچیزی خوردم رفتم سوار ماشین شدم حرکت کردم سمت کافه ꒷⏝꒷ حامی: دیشب جانا باهام هماهنگ کرد که امروز با دوستاش بریم بیرون گفت داداش دوستشم هست به بچه هام زنگ زدم که بیان پاشدم یه دوش گرفتم حاضر شدم و طبق معمول رفتم کافه.. ꒷⏝꒷ ماهرخ: رسیدم ماشینو پارک کردم رفتم داخل پیش بچه ها یکم بعد مشتری ها اومدن.. -دونه دونه سفارش هاشون رو گرفتم و رسیدم به حامیم -سلام خوش اومدین چی میل دارین؟ حامی: ارادت خیلی ممنون یه آیس آمریکانو لطفا ماهرخ: چشم میارم خدمتتون حامی: ممنونم.. <سفارش و آورد و خورد> <یکم بعد> ماهرخ: شهرزاد پاشو بریم من وقت ترمیم ناخن هم دارم دیرمون میشه شهرزاد: اوکی برو ماشین و روشن کن روپوش و دربیارم بیام ماهرخ: اوکی(رفت) <داخل ماشین> ماهرخ: تو راه یکم آهنگ گوش دادیم نزدیک بودیم که شهرزاد لب زد: شهرزاد: راستی خودمون چهار نفریم؟ ماهرخ: نه:/ شهرزاد: یعنی چی؟ پس چند نفریم ماهرخ: من داداشم دیشب بعد از چند سال از کانادا برگشت گفته بودم بهت که بخاطر درسش رفته بود.. داشتم به مامانم جریان امروزو میگفتم که اونم شنید و گفت منم میام منم به جانا گفتم گفت منم میگم داداشمو با دوستاش بیاد.. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
عالییییییییییییییییییی🥺
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بچه ها تایم یادم رفت👈🏻👉🏻