eitaa logo
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
251 دنبال‌کننده
271 عکس
57 ویدیو
0 فایل
𝑰𝒏 𝑻𝒉𝒆 𝑵𝒂𝒎𝒆 𝑶𝒇 𝑮𝒐𝒅✨; 𝑾𝒆𝒍𝒄𝒐𝒎𝒆 𝑻𝒐 𝒀𝒐𝒖𝒓 𝑶𝒘𝒏 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍🌝🤏🏻 𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍: 𝑩𝒍𝒖𝒆 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 — 𝑪𝒖𝒓𝒓𝒆𝒏𝒕𝒍𝒚 𝑩𝒆𝒊𝒏𝒈 𝑻𝒚𝒑𝒆𝒅💙🕯 𝑶𝒖𝒓 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕: ୨ৎ𝟣𝟦𝟢𝟧/𝟢𝟥/𝟢𝟥 𝑰𝑫: @hm_haamim 𝑪𝒉𝒂𝒏𝒏𝒆𝒍 𝑳𝒊𝒏𝒌
مشاهده در ایتا
دانلود
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟻 ꒷⏝꒷ <چند دقيقه بعد> ماهرخ: همه چيز تو چند ثانيه اتفاق افتاد سرم عجيب درد ميكرد صداهاي اطراف هي دور و دورتر ميشدن چشم هام تار بود پلكام سنگين بود چشام سياهي رفت و .. __ فريد: از ماشين حامي عقب تر بوديم حامی ام جواب تلفن و نداد ! چند بار پشت هم زنگ زدم ولی هیچی به هیچی چشمم به جاده بود كه یه دود غلیظ و يه ماشين چپ شده رو لب جاده ديدم م ماشین حامی بود فريد: عليرضا ا اون ماشين حامي نيست؟ عليرضا: خودشه بزن بغللل فريد: زدم بغل و سريع از ماشين پياده شديم بارون بي وقفه ميباريد دوييديم سمت ماشين حامي دود از كابوت بلند شده بود نصف ماشين له شده بود .. عليرضا: زنگ برن آمبولانس فريد ! فریدد با دستای لرزون و چشمای پر از اشک شماره ی اورژانس و گرفتم فرید: ا الو .. سریع یه آمبولانس بفرستین شمال .. جاده .. ممنونم سریع لطفاا _گوشی رو داخل جیبم گذاشتم و رفتم سمت ماشین شیشه ها خورد شده بودن صورت حامی از شدت خـ/ـون معلوم نبود ماهرخم همینطور بی حرکت روی صندلی افتاده بود فقط دعا دعا میکردیم فقط سالم و زنده بمونن علیرضا: لعنتی ! در باز نمیشه فرید: با تمام زورم درو کشیدم اما هیچی به هیچی علیرضا: چیشد پس این آمبولانس فرید: الان میرسه همون موقع صدای آژیر آمبولانس با صدای قطرات بارون از دور شنیده می‌شد .. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚