𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟾
꒷⏝꒷
ماهرخ: خب آویزون های عزیز از جمله فرید امروز تولد حامی عه جانا دیشب با من هماهنگ کرد که میرن بیرون برگشتن باید خونه تزئین شده باشه تا حامی سوپرایز شه هرکی ام یه کاری و بر عهده داره من و فرید خونه رو تزئین میکنیم علیرضا و شهرزاد غذا میپزن مانی ام میره دنبال کیک پاشین وقت کمه باید بریم کادو ام بخریم
-مانی رفت دنبال کیک
علیرضا و شهرزاد هم داشتن غذا حاضر میکردن
من و فرید ام داشتیم خونه رو تزئین میکردیم
ماهرخ: فریددددد ریسه کجه مثل آدم بچسبونش
فرید: خوبههههه؟
ماهرخ: آره بچسبون بدو
فرید: کلفتتم مگهه گشنمه
ماهرخ: فرید این دمپایی و میبینی دستم؟
مثل آدم کارتو انجام بده بدو
<دو ساعت بعد>
ماهرخ: غذا ها حاضر بودن خونه تزئین شده بود کیک ام تو یخچال بود
با جانا ام حرف زدم گفت دو ساعت دیگه میرسن
ماهرخ: خب جانا اینا دو ساعت دیگه میرسن پاشین بریم کادو بخریم
<پاساژ>
ماهرخ: هرکی یه کادو خرید منم براش یه هودی خریدم رفتیم خونه جانا گفت ده دیقه دیگه میرسن سریع رفتیم حاضر شیم
شهرزاد: با جانا رفتیم طبقه ی بالا و هرکی رفت تو اتاقش حاضر شه
<𝟷𝟶 دقیقه بعد>
ماهرخ: صدای ماشین میادددد
بدوئیننننن
من کیک و گرفتم
شهرزاد برف شادی
فرید فشفشه
علیرضا ام نخ شادی
خدا به حامی رحم کنه منکه میدونم میخوان برف شادی و نخ شادی رو تو صورت اون بدبخت خالی کنن
-چراغا خاموش بود ظبط ام روشن کردم و صدای آهنگ و کم کردم که همون لحظه کلید و تو در چرخوندن و..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
اســتـوری کــیـوآن✨️: )
خودش استوری نمیزاره باید تو استوری دوستاش دنبالش بگردیم عالیه🦦✨️
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟸𝟿
꒷⏝꒷
ماهرخ: و اولین نفر حامی وارد شد و طبق برنامه آهنگ و زیاد کردم و همونطور که گفتم شهرزاد و علیرضا برف شادی و نخ شادی رو تو صورت حامی خالی کردن بقیه ام دست میزدن و تبریک میگفتن
جانا: یه لگد زدم تو شکم علیرضا داشت داداشمو با نخ شادی خفه میکرد به شهرزادم یه لبخند پر معنی زدم برف شادی رو گذاشت کنار😃🩴
حامی: وارد خونه شدیم نفهمیدم چیشد فقط صدای آهنگ و میشنیدم با برف شادی ای که تو صورتم خالی شده بود
꒷⏝꒷
ماهرخ: عوی جانا ببین داداشت زندس
-حامی نمیتونست حرف بزنه وسایل گذاشت زمین رفت سمت سرویس تا صورتشو بشوره وسایل و از زمین برداشتم میخواستم ببرم داخل آشپزخونه که با علیرضا مواجه شدم
ماهرخ: تو چرا ولویی رو زمین؟
جانا: من لگد زدم تو شکمش🦦
ماهرخ: خب فدای سرت کاری نکردی که
علیرضا: خدا شفاتون بده ایشالا
جانا: خدا مارو شفا داده تو نگران خودت باش
ماهرخ: بالاخره حامی اومد
مانی: به تازه متولد بالاخره اومد
حامی: یکی بگه چیشد
ماهرخ: هیچی ما میخواستیم سوپرایزت کنیم که این علیرضا و اون شهرزاد که جفتشون دست کمی از تیمارستانی ها ندارن تورو با نخ شادی و برف شادی خفه کردن ریــ..ده شد تو سوپرایز🦦
حامی: عاهااا دستتون درد نکنه زحمت کشیدین
ماهرخ: زحمتی نبود تولدت مبارک بااشهه
حامی: مرسیی
_بقیه ام تبریک گفتن و تشکر کردم چندتا عکس گرفتیم و کیک و برش زدیم و میترا چایی ریخت و خوردیم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟶
꒷⏝꒷
فرید: مشغول کیک خوردن بودیم که گوشیم زنگ خورد
_کیه این وقت شب
ماهرخ: ساعت 𝟾عه ها
فرید: دارم کیک میخورم زنگ میزنم بعدا
شروین: جواب بده خب گشنه کیک فرار نمیکنه
فرید: اَه ، جواب دادم
_یکی از دوستام بود رفتم تراس باهاش حرف بزنم
<یکم بعد>
ماهرخ: مشغول حرف زدن بودیم که سر و کله ی فرید پیدا شد
حامی: کی بود
فرید: یکی از دوستام
علیرضا: چیگفت؟
فرید: گفت فردا مهمونی گرفته هممون هم باید بریم
ماهرخ: از طرف ما تصمیم گرفته؟ لباس نداریم
مانی: اونهمه لباس با خودت آوردی ماهرخخ
ماهرخ: اونا مناسب مهمونی نیستتتت تو ببند
جانا: راس میگه لباس نداریم اصن جدای این کجاعه یارو کیه ساعت چنده؟
حامی: راس میگه بگو
فرید: ویلاش نزدیک ویلاعه خودمونه مهمونی کاپلیه فردا ساعت 𝟽تا𝟿
شهرزاد: مهمونی کاپلی؟!
فرید: آره
حامی: خب ما که کاپل نداریم پس نمیریم
فرید: بمنچه گفت بیایین میریم
ماهرخ: خب چطوری بریم آخه کله شق؟
شهرزاد: بیخیال یه فکری میکنیم چایی یخ کرد
ماهرخ: چایی و خوردیم یکم حرف زدیم و فیلم دیدیم بعدش هرکی رفت تو اتاق خودش تا بخوابه
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟹𝟶 ꒷⏝꒷ فرید: مشغول کیک خوردن بودیم که گوشیم زنگ خورد _کیه این وقت شب
پــارٹ هــای جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ