「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽𝟿
꒷⏝꒷
<یکم بعد>
حامیم: کارای ترخیص و انجام دادم برگشتم اتاق
ماهرخ همچنان خواب بود
رفتم پیشش رو صندلی کنار تخت نشستم
دستم و بردم تو موهاشو شروع کردم نوازش کردن
حامیم: بچه ..
ماهرخ: ..
حامیم: فسقلِ من، بیدار شو
ماهرخ: هومم
حامیم: پاشو بریم خونه
ماهرخ: باشه
(دوباره خوابید😇🤏🏻)
حامیم: عه خوابید دوباره
ماهرخ: هوم
حامیم: ماهرخ، عزیزم بلند شو بریم خونه میخوابی
ماهرخ: هوففف باشه
ماهرخ: بلند شدم بدنم هنوز درد میکرد
حامی: من میرم بیرون لباساتو عوض کن بریم
ماهرخ: باشه
__
<چند دقیقه بعد>
ماهرخ: لباسامو عوض کردم خواستم خم شم کفش بپوشم که حامی اومد داخل
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚