「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟿
꒷⏝꒷
<روز قبل تولد>
حامی: همه چی کامل آماده بود
فقط باید جریان و به خانواده ی ماهرخ میگفتم
حامی: سوار ماشین شدم و حرکت کردم سمت خونشون
ماهرخ سرکار بود
رسیدم زنگ و زدم و رفتم بالا
__
حامی: سلام
سپیده: سلام حامی جان خوش اومدی
محمد: سلام پسرم بیا تو
مانی: به داداش از اینورا بیا داخل
حامی: رفتم داخل
نشستم رو مبل
چند دقیقه ای مشغول صحبت بودیم
سپیده: خب پسرم چیشده؟
حامی: راستش یه موضوعی رو میخواستم بهتون بگم
محمد: بگو پسرم
حامی: جریان فردا رو تعریف کردم
اومدم ازتون اجازه بگیرم
سپیده: مطمئنم ماهرخ خیلی خوشحال میشه
من مشکلی ندارم
محمد: منم مشکلی ندارم پسرم
حامی: مانی تو چی؟
مانی: داداش من بهت اعتماد دارم، انجام بده خدا پشت و پناهت
حامی: دمت گرم
<یکم بعد>
حامی: من دیگه برم
فقط به ماهرخ چیزی نگین
مانی: بودی حالا
حامی: باشگاه دارم
مانی: برو آقای ورزشکار
حامی: فعلا خدافظ
سپیده/محمد/مانی: خداحافظ
__
<ماشین>
حامی: ماشین و روشن کردم و راه افتادم
حامی: گوشیمو برداشتم و زنگ زدم به مامانم
لیلا: جانم پسرم؟
حامی: مامان گفتم جریانو
لیلا: چیشد؟
حامی: اجازه دادن
لیلا: واقعا؟🥹
حامی: آره
لیلا: خوشحالم واست عزیزم
حامی: مرسی مامان
لیلا: برو به کارت برس مزاحم نمیشم
حامی: مراحمی دورت بگردم، خدافظ
لیلا: خداحافظ
حامی: تماسو قطع کردم که متوجه شدم رسیدم
ماشینو تو پارکینگ پارک کردم و رفتم داخل
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟿 ꒷⏝꒷ <روز قبل تولد> حامی: همه چی کامل آماده بود فقط باید جریان و
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
شــنوآی نــظر هــای قــشنگتون هــستم؛
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4pnh4y1&btn=شنواینظراتونم؛
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾𝟿 ꒷⏝꒷ <روز قبل تولد> حامی: همه چی کامل آماده بود فقط باید جریان و
عالیبوددددددددددددد🤏🏻😭
نه توروخدا ناراضی هم باشید بچه از جیب خودش داره واسه دختره ... اهمتون تولد میگیره🗿😔