「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟿𝟷
꒷⏝꒷
<یکم بعد>
جشن حسابی جا افتاده بود
چند نفر خوراکی میخوردن
چند نفر مسخره بازی در میاوردن
خانواده هام کنار هم نشسته بودن و حرف میزدن
ماهرخ و شهرزادم دور تر از جمع
درحال عکس گرفتن بودن
_
__
شهرزاد: خب ماهرخ
حالا ژستت و عوض کن و بخند
ماهرخ: شهرزاد 200تا عکس گرفتیم
خسته شدممممم
شهرزاد: 200 تا نشده هنوز
ماهرخ: حداقل چندتا با حامی ازم بگیر:|
شهرزاد: بگو بیاد
__
حامی: کنار شروین و مانی بودم ک داشتم حرف میزدم که صدای ماهرخ اومد
ماهرخ: حامیییی
حامی: برگشتم سمتش
_جانم
ماهرخ: بیا عکس بگیریمم
حامی: اومدم
_بچه ها من میرم میام
شروین: برو
حامی: رفتم سمت ماهرخ و شهرزاد
شهرزاد: خب کنار هم وایسین
__
ماهرخ: بعد از چندتا عکس دوتایی و دست جمعی
وقت کیک شد
حامی: کیکو از یخچال برداشتم و بردم بیرون
__
ماهرخ: با دیدن کیک ذوق کردم🥹
_وایی چقدر قشنگهه
حامی: لبخند زدم و کیک و گذاشتم رو میز
حامی: جانااا شمع هارو بیار
جانا: الان میارم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚