「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟿𝟹
꒷⏝꒷
ماهرخ: بالاخره شمع هامو فوت کردم
که دوباره صدای دست و تبریک بلند شد :)
حامی: کیک و با کمک ماهرخ تقسیم کردیم و بین همه پخش کردیم
__
ماهرخ: هنوز ذوق داشتم
هر چند ثانیه یکبار نگاهم میرفت سمت حلقه
خیلییییی قشنگ بود و به دستم میومد
حامی: خندم گرفتع بود
_بچه بعدا ذوق میکنه کیکتو بخور
ماهرخ: باشهههه
__
<یکم بعد>
جانا: خببببب نوبت کادو هاست
میترا: آرههه
ماهرخ: پشت میز وایسادم و دونه دونه کادو هارو باز کردم
یکی از یکی قشنگتر
ماهرخ: دستتون درد نکنههه مرسییییی🥹
_
ماهرخ: داشتیم با جانا عکس مینداختیم که مامانم صدام کرد
_جااانم؟
سپیده: بیایین چند لحظه
جانا: بیا بریم
ماهرخ: بریم
ماهرخ: رفتیم پیش خانواده ها
نشستم کنار حامی که بابای حامی شروع کرد به حرف زدن ..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟿𝟹 ꒷⏝꒷ ماهرخ: بالاخره شمع هامو فوت کردم که دوباره صدای دست و تبریک ب
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
شــنوآی نــظر هــای قــشنگتون هــستم؛
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_4pnh4y1&btn=شنواینظراتونم؛
𓂃𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠𓂃
چیزی نمیشهههههههههه
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا