eitaa logo
Blue side
54 دنبال‌کننده
22 عکس
3 ویدیو
0 فایل
https://harfeto.timefriend.net/16797094712723 از خوندن حرفاتون، فیدبک، یا هر چیز دیگه ای احتمالا خوشحال میشم.
مشاهده در ایتا
دانلود
Blue side
کشو آخر رو باز کرد. - هی! اینا دیگه چیه؟ + زخم. - چی داری میگی؟ شوخی می کنی؟ + اصلا فکر نمی کردم قیافم شبیه کسایی به نظر برسه که دارن شوخی می کنن. - قیافت اصلا شبیشون نیست اما ... + اما نداره که. یه کمی مکث کرد و ادامه داد: شاید تو دنیای شما چیز مرسومی نباشه ، اما من زخما رو این طوری نگه می دارم. اونا باارزشن! تا حالا کسی اینو بهت نگفته بود؟ - نه! نشنیده بودم تا حالا. + اومم خوبه؛ این یعنی اونا کارشونو خوب انجام میدن. - کیا؟ + این یه رازه. لبخند می زنه و دوباره ادامه میده: حتی اینی هم که گفتم یه رازه. رازدار خوبی باش لطفاً. چشمک زد. - خب حداقل بگو آخه چرا باارزشن؟ + می دونی، خب اونا نشونه ی اینن که تلاش کردی. دویدی. حتی شاید خسته شدی، صبر کردی، اشک ریختی؛ اما در نهایت دووم آوردی. دووم آوردن خیلی باارزشه. شاید ندونی اما این یعنی از پس یه کار سخت بر اومدی، یعنی رشد کردی. دوباره لبخند زد. لبخندی که بوی خورشید می داد. + یه چیز دیگه! - چی؟ دوست دارم بیشتر بدونم. + اون گیاه ها و گلدون های لب پنجره رو دیدی؟ - آره. خیلی قشنگن. با اینکه نمی دونم زندگی دقیقا چه بویی داره اما حس می کنم اونا بوی زندگی میدن! + حالا می فهمم چرا تو الان اینجایی، نه یه نفر دیگه. واقعا انتخاب به جایی بود. کارشون عالیه. - چراااا؟ + آدمای زیادی نیستن که بوی زندگی رو احساس می کنن. تو یکیشونی! - وای، باورم نمیشه!! داری جدی میگی؟ + اوهوم، البته. - یاااااا، خیلی خوشحالممم! از حرفاش لبخند زد. + خب داشتم می گفتما. - آخ پاک فراموش کردم. ببخشید خیلی هیجان زده شدم. + اشکالی نداره، اتفاقا خیلیم قشنگن! - (سرشو پایین انداخت و با یه کم خجالت خندید) + اون گیاه ها و گلا، از همون زخما رشد کردن! - (با تعجب نگاهشو به گلدون ها دوخته بود و گوش می داد ) + وقتی یه آدم به زخمایی که بهش دادن عشق ورزید، وقتی باهاشون رشد کرد؛ اینجا هم اون زخما جوونه می زنن و گل میدن و کم کم زندگی رو می سازن. - وای، خیلی خیلی خیلی جالبه! دارم حس می کنم چقد اینطوری همه چیز قشنگ تره! حیف که اینو نمی دونن آدما. نمیشه بهشون بگیم؟ + نه. اگه بدونن تقریباً بی فایده میشه. باید خودشون احساسش کنن. اینجوریه که همه چیز قشنگ تر میشه. - ( با لذت به گلدون های رو به روش خیره شده بود ) با خنده گفت: اگه نگاه کردنت تموم شد بیا باهم بریم و یه چایی و شیرینی بخوریم، چون باید برگردی، منتظرتن. - راهی نداره بمونم؟ خیلی اینجا دوست داشتنیه! + آخه وقتش نیست، هر وقت که وقتش باشه بر می گردی. - آخه... انگشتشو گذاشت روی لباش و گفت: هیشششش - باشه، فهمیدم، منتظرمن. با خنده دستشو گرفت و دنبال خودش کشید و باهم روی مبل های سبز رنگ نشستن. چایی و شیرینی هم آماده بود. - ( با اولین گاز از شیرینی، بالای سرش چراغای سفید رو دید) + متاسفم که نگفتم با برگشتنت همه چیز به حالت اول بر می گرده و چیزی یادت نمیاد. مکث کرد و با خودش زمزمه کرد: اما مطمئنم قلبت حسش می کنه...
https://harfeto.timefriend.net/16307634687138 داشت تو دریای اشک غرق می شد. دستاشو بالا برد و با آخرین توانش فریاد زد: میشه با کلماتت برام یه قایق بسازی؟
- ناشناخته خب پس اگه میخوای با کلمات من قایق بسازی.. قایق سوراخه داری غرق میشه دلبندم.. + احتمالا پاسخگو پس فکر می کنم اشکالی نداره اگه دستاتو بگیرم تا باهم فرق بشیم. یه مرگ رمانتیک به نظر میاد که از غمبار بودن داستان کم می کنه.
- ناشناخته حتی اگر ستاره ای بمیره و خاموش بشه، کهکشان بخاطر تمام مدتی که ستاره درخشیده و به سیاره ای یا موجودی نور داده، قدردان ستاره باقی میمونه. و در آخر لطفا کمی زندگی به خودت اضافه کن. + احتمالا پاسخگو عکسای سیاه و سفید اون قدرا هم بی روح زندگی نیستن. و منم احتمالا از این قائده مستثنی نیستم. و در آخر ازت ممنونم.
- ناشناخته کنچانا: + احتمالا پاسخگو نِه، چالایِگو هِیو.
- اه، برو کنار دیگه. می خوام بخوابمممم. + بهت گفته بودم تنهات نمی‌زارم، هیچ وقت. - تو یه هفتس رفتی. واقعا لازمه بهت یادآوری کنم؟ + عاح ببخشید اما فقط جسمم! اونم به خاطر این که در مورد موندنش حق انتخاب نداشتم. ولی روحم اینجاست و در خدمت گذاری حاضره. *لبخند دندون نما* - ولی من واقعا الان می خوام بخوابمممم. *گریه* تو کار و زندگی نداری اون طرف؟ شب و روز حالیت نمیشه؟ + این یه هفته اخیر که هی می رفتم و می اومدم واسه همین بود که داشتم کارای اون طرف رو راست و ریست می کردم، در نتیجه الان دیگه اون طرف کاری ندارم و همش قراره پیشت باشم. حالا چرا گریه می کنی؟ - واقعا نمی دونی؟ خسته ام، خسته. حتی اون طوری که باید باشی نیستی، نمی تونم لمست کنم، هر وقت لمست کردم محو شدی. اینا رو نمی دونی؟ نمی دونییییی؟ نمی دونی که حتی نمی تونم بغلت کنم؟ نمی دونی که حتی نمی تونم دیگه نوازشات رو احساس کنم؟ نمی دونی که نمی تونم وقتی کم آوردم بهت تکیه کنم؟ نمی دونیییییی؟ + همشو می دونم. - پس چرا با این چیزی که داری بهش میگی روح و در واقع یه چیزی به جز یه تصویر تو خالی نیست داری آزارم میدی؟ این طوری قرار بود همیشه پیشم باشی؟ + متاسفام. منو ببخش. - با تاسف تو چیزی درست میشه؟ با بخشش من چیزی درست میشه؟ نمیشهههههه. نمیشههههه. سرشو پایین انداخت و اشک هایی که دیگه جایی ازشون ردی باقی نمی موند، از چشماش افتاد. خودشو جلو کشید و با روحش بغلش کرد. دیگه دیده نمیشد اما قلب تو خالی و شکسته ی دخترِ رو به روش دیگه خالی و شکسته نبود. و فردا صبح، دختر با یه روح بزرگتر از خواب بیدار شد.
کاش منو به عنوان عزیز همزبانت قبول داشتی.
دستاتو گرفتم و باهم دویدیم. زیر پاهامون خالی شد. سبک شدیم و به پرواز در اومدیم، درست مثه یه بادبادک. با خودم بالا کشیدمت، بالاتر از ابرا. خورشید درخشان تر از همیشه دیده می‌شد. نور خورشید از معدود ابر هایی که جلوش بودن رد می شد و خودشو به ما می رسوند. می تونستم لمسشون کنم. دستات رو شعاع نور رسوندم. من با این دنیا آشنا بودم و می دونستم نورش چه انرژی سبزی داره. قلبت گرم شده بود و دستات هم؛ منم همینو می خواستم. دستای گرمت رو این بار گرفتم و به جنگل بهاری بردمت. انگار پری ها توی جنگل پرواز کرده بودن، همه جا پر از گردِ جادویی بال هاشون بود. همه جا می درخشید. باهم وسط درختا قدم زدیم. تنه ی درختا رو لمس کردیم. برگ ها رو نوازش کردیم. قارچ های کوچیک پایین پای درختا رو کشف کردیم. و ریه هامون رو با هوایی که توش پر از گرد جادویی بود، پر کردیم. این دفعه بردمت به دشت پر از گل انتهای جنگل، همون جایی که کنارش یه دریاچه داشت که آبش مثل الماس می درخشید. برات از گل ها یه تاج درست کردم. بین گل ها دویدیم و عطر گل ها لباسامون رو در بر گرفت. کنار دریاچه نشستیم و تو به آسمون که دیگه تاریک شده بود و ستاره ها توش می درخشیدن و خود نمایی می کردن، نگاه می کردی و بهم گفتی: دنیات قشنگ تر از چیزیه بتونم بگم، اما چرا الان؟ اصن چرا بهم اینا رو نشون دادی؟ مگه اینا راز دنیای مخفیت نیست؟ لبخند زدم و گفتم: به امید نیاز داشتی، پس باید بهت می دادم، راهش تو دنیای ما اینه. بقیش مهم نیست. تو مهم تری...
شاید بال نداشته باشم اما یه روز بال های تو میشم.