.
هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد
گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنم
به پریشانى گیسوى تو سوگند، نشد
خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند
تا فراموش شود یاد تو، هرچند نشد
من دهان باز نکردم که نرنجی از من
مثل زخمى که لبش باز به لبخند، نشد
دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند
بلکه چون برده مرا هم بفروشند، نشد
- فاضل نظری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
- اژدهای کوچک گفت: نمیتونم احساساتم رو توضیح بدم!
- پاندای بزرگ لبخندی زد و گفت: عیبی نداره؛ کلمهها برای همه چیز کافی نیستن...
–اژدهای کوچک و پاندای بزرگ–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
دوستیهای نزدیک، پرشور و عمیقی رو بیاد میارم که از جایی به بعد کمرنگ شدن و از دست رفتن بدون هیچ بحث، کدورت و دلخوری فاصله افتاد، همه چیز از نفس افتاد و تمام شد.
احیای این دوستیها به گمانم سختترین کاره، چون مسئلهای وجود نداشته که حالا بخوایم یا بتونیم "حل" کنیم.
اصلا چیزی خراب نشد، بلکه غیب شد.
- معین دهاز
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉