.
با لب سرخت مرا یادِ خدا انداختی
روزگارت خوش که از میخانه مسجد ساختی
رویِ ماهِ خویش را در برکه میدیدی ولی
سهمِ ماهیهای عاشق را چه خوش پرداختی
ما برای با تو بودن عمرِ خود را باختیم
بد نبود ایدوست گاهی هم تو دل میباختی
من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود
میتوانستی نتازی بر من اما تاختی
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست
عشق را شاید ولی هرگز مرا نشناختی
- فاضل نظری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
در اتاقک او سکوت حاکم است. تنهایی و رخوت طفل خیالش را به مهربانی نوازش میدهند و در آغوش میفشارند.
–شبهای روشن–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
درد ما مردمیست که قبل از نگاه کردن به خود میخواهند کشورشان را تغییر دهند. مردمی که از همه مینالند ولی خودشان را نمیبینند.
_فریدون فرخزاد .
.
تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده.
به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند
و بگوید" چه کنم! تقدیرم این بوده،" نشانهٔ جهالت است.
تقدیر همهٔ راه نیست، فقط تا سر دو راهیهاست. گذرگاه مشخص است اما انتخاب در دست مسافر است. پس نه بر زندگیات حاکمی و نه محکوم آنی.
- شمس تبریزی
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉