eitaa logo
شـب آبی ‌
27.7هزار دنبال‌کننده
195 عکس
13 ویدیو
0 فایل
﷽ سرآغاز { 1401/7/10 } سرگشته و حیران در میان کوچه‌ها به دنبال تو می‌گردم؛ فقط می‌خواهم مثل آن شب‌آبی در آغوش تو آرام گیرم! ‌• کپی؟ به جز #آیهان_نویس که نویسنده‌ی خودمون می‌نویسه مانعی نیست☕️ • تبلیغات🌱 @tb_bluenight • صندوق پستی📬 @BluePostman
مشاهده در ایتا
دانلود
. رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره‌ی ما بود، دل آرام جهان شد در اوّل آسایش‌مان سقف فرو ریخت هنگام ثمر دادن‌مان بود خزان شد - حامد عسکری 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. پیری به نظرم چیزی نیست جز بی آیندگی. و اگر انسان دچار پیری زودرس می‌شود برای این است که فردایی نمی‌بیند. - محمود دولت آبادی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. به یاد خاطره‌های تو چای می‌نوشم تمام تلخی دنیا درون چای من است - سید تقی سیدی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. بعد از هزار مرتبه خواهش، دمِ وداع چیزی نداشتم که بگویم، گریستم - حسین‌دهلوی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. اون چیزی که فکر می‌کردم تنهاییه، سایه‌ی تنهایی بود. من الان خودِ تنهایی‌ام. –شهرزاد– 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی - شهریار 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. پرسید: مرا به چه تشبیه می‌کنی؟ گفتم: نمکدان. خندید و گفت: تا به حال کسی نگفته بود بامزه‌ام! لبخند زدم ولی مقصودم این بود که نمک بر زخم‌هایم می‌پاشد و با حرف‌هایش قلبم را می‌سوزاند... - فاطمه اندربای 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. دلتنگ توام، ای تو همانی که ندارم - حامد عسکری 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
ما را مثل عقرب بار آورده‌اند؛ مثل عقرب! ما مردم صبح که سر از بالین ور می‌داریم تا شب که سر مرگ‌مان را می‌گذاریم، مدام همدیگر را می‌گزیم. بخیلیم؛ بخیل! خوش‌مان می‌آید که سر راه دیگران سنگ بیندازیم؛ خوشمان می‌آید که دیگران را خوار و فلج ببینیم. اگر دیگری یک لقمه نان داشته باشد که سق بزند، مثل این است که گوشت تن ما را می‌جود. تنگ نظریم، ما مردم تنگ نظر و بخیل، بخیل و بدخواه، وقتی می‌بینیم دیگری سر گرسنه زمین می‌گذارد انگار خیال ما راحت‌تر است. وقتی می‌بینیم کسی محتاج است، اگر هم به او کمک کنیم، باز هم مایه خاطر جمعی ما هست. انگار که از سرپا بودن همدیگر بیم داریم! - محمود دولت آبادی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. چیزی به اسم تغییر بدون درد و رشد بدون ناراحتی وجود ندارد. ‌–اوضاع خیلی خراب است– 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. مجال خلوتی پیدا شود از حرف لبریزم منی که در خودم عمریست اشک و بغض می‌ریزم شبیه کودکی در حسرت یک بستنی چوبی که می‌بیند به دست این و آن، با خود گلآویزم اگر شاعر نمی‌بودم دلم می‌خواست برگردم گلوبندی شوم از گردنت خود را بیآویزم! نمی‌ارزد به حسرت خوردن و افسوس فرداها اگر یک لحظه امروز از تماشایت بپرهیزم برای مردم دنیا از آن چشم تو خواهم گفت اگر بگذارد این سنگ لحد از خاک برخیزم - حسین زحمتکش 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉