.
نوشتم تا بدانی تو از احوالِ بیمارم
بدون تو من از هر روزِ این تقویم بیزارم
میانِ خاطراتت تکهای از روحِ من جا ماند!
از آن لحظه شدم دلتنگ و من مشتاقِ دیدارم
به گِردِ خاطراتت روز و شب همواره میگردم!
که دریابم چه کردم که چنین در زیرِ آوارم
برایت شعر میخواندم بدانی که چقدر من دوستت دارم!
ندانستی که من با یادِ تو تا صبح بیدارم
نوشتم دو خط از شعرم میان کاغذی اما
نخواندی و گمان کردی که من همواره بیکارم
نمیدانم خبر داری تو از انبوهِ افکارم؟
به دور خود میگردم، بسانِ ساعتی بر رویِ دیوارم!
برایت من گذشتم از تمامِ هر چه دارم! اعتبارم!
دریغ از تو که باشی لحظهای حتی خریدارم
اگر خواندی تو روزی خطی از شعرم
نمیخواهم که برگردی، ز بودنهای اجباری بیزارم
- افـــــرا
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
.
وجود داشتن تفاوت زیادی داره با زنده بودن.
–قهوهی سرد آقای نویسنده–
#برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉