eitaa logo
شـب آبی ‌
28.3هزار دنبال‌کننده
198 عکس
14 ویدیو
1 فایل
﷽ سرآغاز { 1401/7/10 } سرگشته و حیران در میان کوچه‌ها به دنبال تو می‌گردم؛ فقط می‌خواهم مثل آن شب‌آبی در آغوش تو آرام گیرم! ‌• کپی؟ به جز #آیهان_نویس که نویسنده‌ی خودمون می‌نویسه مانعی نیست☕️ • تبلیغات🌱 @tb_bluenight • صندوق پستی📬 @BluePostman
مشاهده در ایتا
دانلود
‌. تو آن شعری که من جایی نمی‌خوانم که می‌ترسم به جانت چشم زخم آید چو می‌گویند تحسینم - محمدعلی بهمنی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. ساکنان قلبت را به دقت انتخاب کن؛ زیرا هیچ‌کس به غیر از تو، بهای سکونت‌شان را نخواهد پرداخت. - جبران خلیل جبران 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت؟ - فاضل نظری 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی ‌
#بی‌کلام 🎧🎶
می‌دانم فرقی نمی‌کند، اما هر بار برای رهایی از سنگینی نفس‌هایم پنجره را باز می‌کنم و روی صندلی چوبی کنارش می‌نشینم. نه! مثل قبل، دم‌های عمیق از هوای آزاد هم حالم را خوب نمی‌کند. همان‌طور که نشسته‌ام، سرم را به چهارچوب پنجره تکیه می‌دهم و رد پرستوهای مهاجر را می‌گیرم. چه سبک‌بال پرواز می‌کنند! آسمان، امروز گرفته است. بی‌حوصلگی‌اش هر لحظه بیشتر می‌شود و ابرهای صورتش را بیشتر درهم می‌کشد. اما تاب‌آوری‌اش کم‌ است و بغض‌اش سریع می‌شکند. نم‌نم باران تشویقم می‌کند که کمی چای برای خودم دم کنم. لخ‌لخ‌کنان به سمت اجاق می‌روم. نسیم بوی خاک نم‌خورده را با خود از پنجره به داخل می‌آورد و در فضای خانه پخش می‌کند. همین باعث می‌شود به یاد عطر وانیل و دست‌های او بیفتم. چند روز پیش که به دیدنم آمد، همین حال و هوا حاکم بود. گفت می‌خواهد کیک وانیلی درست کند. به نظرش چای بدون تکه‌ای کیک یا بیسکوییت صفا نمی‌بخشد. من روی همان صندلی چوبی کنار پنجره نشسته بودم و او را در آشپزخانه روبه‌روی پنجره تماشا می‌کردم؛ دست‌هایش را، که چگونه می‌توانستند هنرمندانه و ظریف حرکت کنند. شاید از این‌که آن‌قدر محو تماشایش بودم دست و پایش را گم کرد، یا... نمی‌دانم. شیشه‌ی وانیل از دستش سر خورد؛ نیمی از آن روی زمین و کمی هم روی دستانش ریخت. شرط می‌بندم تا به حال کسی جز من ترکیب بوی وانیل، خاک‌ نم‌خورده، چمن تازه و محبوبش را استشمام نکرده. عطرهای دیگر را نمی‌دانم ولی بوی وانیل گرم است، خیلی گرم. مزه‌اش را همه می‌گویند تلخ است اما من می‌گویم شیرین است، خیلی شیرین. 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. زندگی از من می‌خواهد که فراموشت کنم و این چیزی است که دلم نمی‌تواند بفهمد. - محمود درویش 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. درخت خشکم و هم صحبت کبوترها تو هَم که خستگی‌ات رفت، می پَری از من - علیرضا بدیع 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. برخی از زخم‌ها، خود به خود کاری نیستند امّا وقتی روی زخمی قدیمی می‌نشینند که عمیق بوده و سوزان، تازہ جلوہ پیدا می‌کنند. این تلنبار شدن درد تازه و قدیمی، می‌سوزد و می‌سوزاند! این‌گونه است که زخم‌ها هرگز کهنه نمی‌شوند. - اینگرید برگمن 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. خسته‌ام، در کنج چشمانت محلم می‌دهی؟ - دهقانی ‌ 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. حواست باشد، آن‌کس که تو را "تاج سرم" خواند به لفافه به تو گفته خودش را "شاه" می‌داند - سید جواد کاشانی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. از کجا آغاز می‌کردیم؟ ابتدا دوست می‌داشتیم، یا که نه، ابتدا اعتماد می‌کردیم؟! - اوغوز آتای 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉