.
مجال خلوتی پیدا شود از حرف لبریزم
منی که در خودم عمریست اشک و بغض میریزم
شبیه کودکی در حسرت یک بستنی چوبی
که میبیند به دست این و آن، با خود گلآویزم
اگر شاعر نمیبودم دلم میخواست برگردم
گلوبندی شوم از گردنت خود را بیآویزم!
نمیارزد به حسرت خوردن و افسوس فرداها
اگر یک لحظه امروز از تماشایت بپرهیزم
برای مردم دنیا از آن چشم تو خواهم گفت
اگر بگذارد این سنگ لحد از خاک برخیزم
- حسین زحمتکش
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉