eitaa logo
شـب آبی ‌
28.3هزار دنبال‌کننده
202 عکس
13 ویدیو
1 فایل
﷽ سرآغاز { 1401/7/10 } سرگشته و حیران در میان کوچه‌ها به دنبال تو می‌گردم؛ فقط می‌خواهم مثل آن شب‌آبی در آغوش تو آرام گیرم! ‌• کپی؟ به جز #آیهان_نویس که نویسنده‌ی خودمون می‌نویسه مانعی نیست☕️ • تبلیغات🌱 @tb_bluenight • صندوق پستی📬 @BluePostman
مشاهده در ایتا
دانلود
. درد می‌داند چگونه وارد قلبم شود می‌زند در، بعد با لحنِ تو می‌گوید: منم - احسان پرسا 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. همه می‌توانند درس بخوانند، اما همه "فهمیده" نمی‌شوند! - دکتر انوشه 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. در کوی تو معروفم و از روی تو محروم گرگِ دهن‌آلوده‌ی یوسف ندریده - سعدی 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. دوست دارم زمان حال را به گذشته‌ی غیرقابل بازگشتم گره بزنم، و اغلب مثل یک روح ناراحت و غمگین در کوچه‌ها و خیابان سن‌پترزبورگ، بدون هیچ هدف و مقصودی سرگردان می‌شوم. –شب‌های روشن– 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
هدایت شده از کنجِ‌مرموزاتِ‌آیهان
توی این دنیا اگر بخوای تغییر ایجاد کنی، باید قدرتمند باشی. برای اینکه قدرتمند باشی، باید قانون‌ها رو بشکنی، و وقتی قانون‌ها رو شکستی، دیگه به جای اول بر نمی‌گردی. وقتی ظلم کردی، دیگه طرف مظلوم رو نمی‌گیری.
. باور نمی‌کنند که مـن گریه می‌کنم دریا اگر گریست مشخص نمی‌شود - سجاد نجاری 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
شـب آبی ‌
#بی‌کلام 🎧🎶
سال‌هاست که سقف خانه‌ام را خاک‌ گرفته، دهانم مزه‌ی گِل می‌دهد و ذرات غبار چشمانم را می‌سوزاند. خب راستش، همه‌ی این‌ها را حدس می‌زنم، توانایی حس کردن‌شان را ندارم. یعنی دارم... اما ندارم. بگذریم؛ توضیح‌ش سخت است. دلم نفس را می‌خواهد. می‌خواهد دوباره بیاید و بالای سرم یا در کنارم بایستد، شاخه گلی را که با خود آورده، بر روی این حایل سنگی بگذارد، و من دستم را به هوای برداشتن‌ش به سمت این حایل که در نظرم مانند شیشه‌ای مات است و می‌توانم پشتش را ببینم، دراز کنم. دلم می‌خواهد بیاید و وقتی سقف آرامگاه‌م را می‌شوید، بهش چشم بدوزم و دل به حرف‌هایش بسپارم. اوایل که نقل مکان کردم، زودبه‌زود به من سر می‌زد؛ بعد ماهی یک‌بار، سالی یک‌بار و بعد هر چند سال یک‌بار. دل‌خور نیستم. به هر حال این اتفاق باید می‌‌افتاد. برای همه می‌افتد. آن وقت است که تنها راه ارتباطی و شناسنامه‌مان می‌شود این اتاق کوچک و نمور با حایل سنگی، که اسم و تاریخ‌های مثلا ولادت و وفات‌مان رویش حک شده‌. چه کسی حقیقت را می‌فهمد؟ چه کسی به این درک می‌رسد که آدمی با کدام نگاه متولد شد و با کدامین شکست، و چند بار، مرگ را تجربه کرد؟ چیزی که مسلم است، این است که از یاد عزیزترین‌های دل‌مان، و کسانی که عزیز دل‌شان بودیم، مثل یک عکس قدیمی، کم‌کم محو می‌شویم. راستی! الان دوباره یادم افتاد. خیلی وقت است کسی به من سر نزده؛ شاید پنج یا شش دهه‌ی ناقابل، شاید هم یک قرن! دیگر اسمم بر زبان کسی نیامده و طنین‌ش به گوشم نرسیده. 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. گنجِ عشقِ خود نهادی در دلِ ویرانِ ما سایه دولت بر این کنجِ خراب انداختی - حافظ 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
. زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس - حافظ 𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉