.
چون سرمه می وزی قدمت روی دیدههاست
لطف خط شکسته به شیب کشیدههاست
هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است
فرقی که بین دیده و بین شنیدههاست
موی تو نیست ریخته بر روی شانههات
هاشور شاعرانهی شب بر سپیدههاست
من یک چنار پیرم و هر شاخهای ز من
دستی به التماس به سمت پریدههاست
از عشق او بترس غزل مجلسش نرو
امروز میهمانی یوسف ندیدههاست
- حامد عسگری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
هدایت شده از کنجِمرموزاتِآیهان
این دیالوگ یوسف پیامبر:
اگر خدای تو نیز به اندازهی تو مهربان است، من نیز او را چون تو دوست خواهم داشت.
.
رک بگویم از همه رنجیدهام
از غریب و آشنا ترسیدهام
رد پای مهربانی نیست، نیست
من تمام کوچه را گردیدهام
سالها از بس که خوشبین بودهام
هر کلاغی را کبوتر دیدهام
وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خودم سنجیدهام
بیخیال سردی آغوشها
من به آغوش خودم چسبیدهام
من شما را بارها و بارها
لا به لای هر دعا بخشیدهام
من تمام گریههایم را شبی
لا به لای واژهها خندیدهام
- فریدون مشیری
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉