.
در این زمینِ تشنه، مُردن جورِ دیگر بود
ما گرچه خشکیدیم اما چشمِمان تر بود
آوارهها آوارهها را خوب میفهمند
ما مثل هم بودیم، غم با غم برابر بود
از آسمانْ دیگر نگاهی سمتِ پایین نیست
امشب دعا کردیم، اما بارِ آخر بود
ما در رژیمی بیتعادل رشد میکردیم
غم چاقتر میشد ولی لبخند لاغر بود
آوارگی: آزاد!
غم: آزاد!
مرگ: آزاد...
هر اتفاقی غیرِ خندیدن میسّر بود!
راهی به جز در چاه ماندن پیشِ پایم نیست
در روزگاری که برادر نابرادر بود
چون غدهای بدخیم کمکم بیشتر میشد
خشمی که بین شعرهای من شناور بود
گرگی که ما را بُرد، ما را کشت، ما را خورد
تا لحظهی آخر گمان کردیم مادر بود!
من آخرین برگم! ولی این باد بیرحم است
دنیا زمینِ جنگهای نابرابر بود
رویای ما در تورِ ماهیگیرها جا مانْد
ای رودِ من... بدرود شاید منطقیتر بود
ما چشمها را با اسید و اشک میشستیم
دیدیم... اما مرگ پایان کبوتر بود!
- حامد ابراهیمپور
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مرا در عالم ذَر حضرت زهرا سَوا کرده
برایم آبرودار، آبرویی دستوپا کرده
منم آن طبل تو خالی، نه طبل روضههای تو
منم آن پوچی مطلق که عمری ادعا کرده
صدایت میزنم با بغض مثل کودکیهایم
که در بازار غربت دست مادر را رها کرده
به تو امید دارم من شبیه آن پسر بچه
که هر باری زمین افتاده بابا را صدا کرده
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉