.
خویش را گم کردهام بعد از تو در آوار خویش
رحم کن! میترسم از تنهایی بسیار خویش
شمع جانم را مسوزان بیش ازین دیگر مگو
اشک میریزد برای گرمی بازار خویش
بس که من سرگرم رؤیای تو بودم بارها
دیدهام خواب تو را با دیده بیدار خویش
چهرهای دارم که پنهان در نقابی کهنه است
خیره در آئینهام با حسرت دیدار خویش
باشد ایخورشید پنهان! در حجاب خویش باش
باز هم خو میکنم با سایهی دیوار خویش
- حسین دهلوی
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉