هر چقدرم که بگذره این مدح برام تکراری نمیشه
قربون کبوترای حرمت امام رضا!
قربون این همه لطف و کرمت امام رضا!
دوست دارم صدات کنم، تو هم منو صدا کنی
من رضا رضا بگم، تو هم منو رضا کنی
میشه کنج حرمت، گوشهی قلب من باشه؟!
میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی؟!
گفتهای: هرکی بیاد به دیدنم، امام رضا
من سه جا میام بهش سر میزنم
توی قبرم آقاجون منتظرم امام رضا
تا بزاری کف پاتو رو سرم امام رضا
.
قرآن مجید «شراب» را منع کرد، چون تاوانِ گناهِ مست، همیشه به گردنِ هوشیار میافتد.
–هزار خورشیدِ تابان– #برشی_از_کتاب
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉
Parvaz Homay - Divaneh Tar Shodam (128).mp3
زمان:
حجم:
4.8M
گفتم ببینمت
تا بیقراری از جانم به در رود
هم بیقرار و هم شوریده سر شدم
دیوانهتر شدم
گفتم ببینمت
شاید شراره از جانم فرو کشد
دیدم تو را و همچون شعلههای آتش
شعلهور شدم
- پرواز همای
. . 🌬🤎
.
این حس سبکی که انگار وسط آسمون، بین زمین و عرش خدا معلقی. چشماتو باز میکنی و آبی بیکران و ابرهای شناور، منعکس میشه توی چشمات. آرومی و ذهنت مثل یه بچهی تازه متولد شده سبک و پاکه!
نفس عمیق میکشی و میخوای اراده کنی به سمت خورشید بری اما یکباره اون نور رو گم میکنی؛ ابرها تیره میشن، سینهت سنگین میشه و ذهنت آشفته! انگار زیر پاهات خالی بشه... سقوط بیپایان باشه توی ارتفاع نامعلوم.
ندونی کجایی! ندونی چقدر مونده تا از هم بپاشی! ندونی کسی میتونه کمکت کنه یا نه! ندونی...
از پس ذهنت، یه نقطهی آشنا، یه حس قریب بگه منو صدا بزن. با تشویش بهش اعتماد کنی، در حالی که نمیبینیش. کمکم میبینی سرعت سقوطت کم شده، حس کنی روی یکی از همون ابرها آروم گرفتی.
چشماتو میبندی و با صدای نقاره به خودت میای، میبینی خیلی وقته نشستی روی فرشای آبی حرم امام رضا و تکیه به دیوار خوابت برده.
#آیهان_نویس (بداهه و بدون ویرایش فرستادم، به بزرگی خودتون گسسته بودن جملات رو ببخشید!)
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉