شـب آبی
. نه میدانم چرا بار سفر بستم که بگشایم نه میدانم کجایم تا ز راه رفته بازآیم مرا از نیستی دعوت به ه
مرا از نیستی دعوت به هستی کرد نجوایی
پذیرفتم ولی ایکاش میگفتم نمیآیم!
.
ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه می فشارمت، اما ندارمت
ای آسمان من که سراسر ستارهای
تا صبح می شمارمت، اما ندارمت
در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده میگذارمت، اما ندارمت
می خواهم ای درخت بهشتی، درخت جان
در باغ دل بکارمت، اما ندارمت
می خواهم ای شکوفهترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت
- سعید بیابانکی
𝒷𝓁𝓊𝑒𝓃𝒾𝑔𝒽𝓉